
چرخه وابستگی به نفت و تله تورم
وابستگی چند دههای اقتصاد ایران به درآمدهای نفتی، ساختاری متناقض ایجاد کرده است. جعفر خیرخواهان میگوید در دورههایی که قیمت نفت بالا میرفت، دولتها هزینهها و انتظارات مصرفی را افزایش دادند، اما به محض کاهش درآمدها، کشور با کسری بودجه، تورم شدید و افت قدرت خرید مواجه شد. این نوسانات باعث شد اقتصاد توان ادامه سطح مصرف پیشین را از دست بدهد.
مشکل اصلی زمانی عمیقتر میشود که مردم وضعیت فعلی را با دوران رفاه نسبی گذشته مقایسه میکنند. در آن سالها سبد مصرفی خانوارها شامل کالاها و خدمات بیشتری بود، اما اکنون کوچک شدن مداوم این سبد، احساس فقدان رفاه را در سطح جامعه نهادینه کرده است.
اقتصاد غیررسمی؛ پیامد کوچک شدن سفره مردم
کاهش قدرت خرید و فشار اقتصادی بهویژه بر دهکهای پایین، باعث گسترش اقتصاد غیررسمی شده است. خیرخواهان هشدار میدهد که فربه شدن بخشهای غیررسمی اقتصاد و کوچک شدن سفرهها، فشار سنگینی بر خانوارها وارد میکند که در صورت تداوم، میتواند پیامدهای اجتماعی گستردهای داشته باشد.
برخی از پیامدهای این روند عبارتند از:
- افزایش فشار روانی و معیشتی بر اقشار کمدرآمد.
- تضعیف کنترل دولت بر جریانهای مالی و اقتصادی.
- ایجاد بستر مناسب برای شکلگیری موجهای جدید اعتراضات اجتماعی.
فرار سرمایه انسانی و بنبست اصلاحات
تضعیف اقتصاد تنها به قیمتها محدود نمیشود، بلکه سرمایه انسانی کشور را نیز هدف قرار داده است. خیرخواهان مهاجرت نیروهای متخصص و خروج ظرفیتهای علمی را یکی از جدیترین عوامل تضعیف ساختار اقتصادی میداند. به باور او، ترکیب فشار تحریمها و سیاستهای نادرست داخلی، فضای فعالیت موثر را برای متخصصان سلب کرده است.
محدود شدن فضای کسبوکار و ایجاد موانع اداری و قانونی باعث شده تا افراد توانمند به جای مشارکت در توسعه داخلی، مهاجرت را تنها راه نجات ببینند. او معتقد است رویکرد کوتاهمدت دولتها در مدیریت بحرانها، مانع از اجرای اصلاحات ساختاری شده و باعث شده مسیر توسعه جای خود را به مسکّنهای موقت بدهد.