
بسیاری از مجسمههای باستانی در طول هزاران سال، بخشهایی از بدن خود را از دست دادهاند. در حالی که شکستن دستها یا سرها ممکن است بر اثر ریزش یا حوادث طبیعی رخ داده باشد، اما تمرکز تخریبها بر روی بینی، موضوعی فراتر از فرسودگی زمان است. در تمدنهای باستانی، تندیسها صرفاً اثر هنری نبودند، بلکه نمادهای قدرت و جایگاهی معنوی داشتند.
شمایلشکنی و جنگ با نمادها
تخریب عامدانه پیکرهها یا نمادهای مهم که «شمایلشکنی» نامیده میشود، روشی برای تضعیف اقتدار حاکمان یا خدایان بوده است. وقتی یک تندیس تخریب میشد، در واقع قدرت شخص یا موجودی که آن تندیس نمایندهاش بود، سلب میشد. این اقدام در دوران تغییر قدرتهای سیاسی یا جابجایی دین در جوامع باستانی بسیار رایج بود.
فلسفه نَفَس در تمدن مصر باستان
مصریان باستان باور داشتند تندیسها میتوانند بخشی از ذات یا روح صاحب اثر را در خود جای دهند. از این رو، آسیب رساندن به نقاط خاصی از تندیس، مانع از عملکرد معنوی آن میشد:
- گوشها:خرد کردن گوشهای تندیس با چکش، مانع از شنیدن دعاها توسط خدایان میشد.
- بازوها:شکستن دستها، راه دریافت نذورات را میبست.
- بینی:از آنجا که نیروی حیات (نَفَس) از طریق بینی وارد بدن میشود، بریدن بینی تندیس در عمل به معنای «کشتن» آن روح بود.
مجازات بدنی و ترس از انتقام
دلایل تخریب بینیها تنها به مسائل معنوی ختم نمیشد. سارقان مقبرههای مصری گاهی برای جلوگیری از انتقامجویی متوفی، بینی مجسمهها را از بین میبردند تا اثر آنها را خنثی کنند.
از سوی دیگر، بریدن بینی در دوران باستان، یکی از رایجترین روشهای مجازات فیزیکی بود. این سنت در امپراتوری ایران (پارس)، یونان و دوره بیزانس وجود داشت. بنابراین، مثله کردن بینی یک تندیس، در واقع بازتابی از مجازاتهای دنیای واقعی بود و روشی برای تحقیر معنوی شخص یا خدای مربوطه به شمار میرفت.