
شکاف آموزشی در خانه و جامعه
بسیاری از خانوادهها تنها زمانی متوجه ضرورت کمکهای تخصصی میشوند که کودک با بحرانی جدی یا جرمی مانند قاچاق روبهرو شده است. این وضعیت نشان میدهد که سیستم فعلی بیشتر بر «درمان» متمرکز است تا «پیشگیری». در حالی که خانواده نخستین محیط یادگیری کودک است، اما نمیتوان تمام بار مسئولیت ایجاد امنیت و شناسایی خطرات را بر دوش والدین گذاشت؛ بهویژه وقتی این والدین خود ابزارهای لازم برای تشخیص تهدیدها را ندارند.
آموزش پیش از تشکیل خانواده
رویکرد سنتی به تربیت فرزند، بر اساس تجربههای شخصی والدین استوار است. اما دکتر عزیزی تأکید میکند که آموزش مهارتهای زندگی باید سالها پیش از تولد کودک و حتی پیش از ازدواج آغاز شود. افرادی که قصد تشکیل خانواده دارند، باید ابتدا مهارتهای زیر را بیاموزند:
- مدیریت صحیح هیجانات شخصی و خانوادگی.
- روشهای برقراری ارتباط سالم با کودکان.
- شناخت نیازهای رشدی، روانی و هیجانی فرزندان در هر بازه سنی.
زنجیره آسیبهای بیننسلی
یک خطر جدی در تربیت فرزندان، تکرار الگوهای ناسالم است. والدین اگر آسیبهای روانی و اجتماعی خود را شناسایی نکرده باشند، ناخودآگاه همان الگوهای غلط را به فرزندان منتقل میکنند. این انتقال آسیبهای بیننسلی باعث میشود کودک در محیطی رشد کند که نه تنها از او محافظت نمیشود، بلکه به دلیل فقدان آگاهی والدین، در برابر جذب توسط شبکههای جرم و قاچاق آسیبپذیرتر میشود.
در نهایت، تکیه بر شیوههای تربیتی قدیمی که والدین خود در کودکی تجربه کردهاند، برای مواجهه با پیچیدگیهای دنیای امروز کافی نیست. ضرورت جایگزینی «تجربه شخصی» با «آموزش علمی فرزندپروری» برای جلوگیری از تکرار پروندههایی مشابه زهرا احساس میشود.
این تحلیل برای جامعه ایرانی چه معنایی دارد؟
وقایع تلخی مانند قاچاق کودکان به کشورهای همسایه، نشان میدهد که برخی حفرههای امنیتی در سطح خانواده و جامعه وجود دارد. این موضوع صرفاً یک مسئله پلیسی یا قضایی نیست، بلکه ریشه در فقدان سیستماتیک آموزشهای پیشگیرانه دارد.
برای خانوادههای ایرانی، این هشدار است که تکیه بر غریزه یا عادتهای قدیمی در تربیت فرزندان، لزوماً به معنای امنیت آنها نیست. شناسایی ریسکهای اجتماعی و تقویت مهارتهای ارتباطی بین والدین و فرزندان، تنها راه دفاعی در برابر جذب کودکان توسط شبکههای تبهکار است.