
سحر فیروزآبادی در این مجموعه از بازنمایی ساده منظره فاصله گرفته است. او درخت را نه به عنوان یک عنصر طبیعی، بلکه به مثابه گفتگویی درونی میبیند. از نظر او، درخت موجودی است که در سکون ایستاده، اما در عین حال حامل حرکت و زندگی است و با ریشهای در زمین و امتدادی به سوی آسمان، تضادهای هستی را به تصویر میکشد.
تداوم جستوجو در مفهوم زمان و حضور
این نمایشگاه را نمیتوان جدا از مسیر هنری گذشته فیروزآبادی دانست. دغدغههای او درباره مواجهه انسان با زمان، تغییر و حضور، پیش از این در مجموعههایی چون «اینک»، «آنچه میماند» و «حرکت سیال» جاری بود. «در امتداد درخت» در واقع ادامه همان جستوجوهای فلسفی است، با این تفاوت که این بار درخت به زبان اصلی این گفتگو تبدیل شده است.
رویکرد فنی؛ توازن میان فرم و حس
فیروزآبادی برای رسیدن به فضایی که میان واقعیت و انتزاع در نوسان است، روی لایهگذاری و بازی با رنگها تمرکز کرده است. او معتقد است تکنیک باید در خدمت تجربه و حالوهوای اثر باشد تا متریال به محدودیتی برای خلق اثر تبدیل نشود. هدف او در این مجموعه خلق تصاویری است که درخت در آنها قابل تشخیص باشد، اما اثر صرفاً به یک بازنمایی بصری از منظره تقلیل نیابد.
تنوع در تکرار؛ روایت ۲۰ اثر متفاوت
در این نمایشگاه بیش از ۲۰ اثر به نمایش درآمده است. هرچند موضوع در تمام تابلوها تکرار شده، اما هر اثر حاصل یک مواجهه متفاوت است. فیروزآبادی توضیح میدهد که عوامل متعددی در تغییر فرم درختها و فضای هر تابلو اثرگذار بودهاند:
- تغییرات نور و فصلها
- فاصلهی هنرمند با سوژه و فضای پیرامونی
- واکنشهای شخصی و احساسی در لحظهی خلق اثر
او در نهایت تلاش کرده است تا به جای ترسیم عینیت درخت، ذهن و احساسش را هنگام تماشای این موجود زنده به تصویر بکشد.