
ماجرای آشنایی و ازدواج
نیلوفر، زنی ۲۸ ساله، در دادگاه خانواده حاضر شد و خواهان طلاق از همسرش، امیر، شد. او در توضیح زندگی مشترکشان گفت: «حدود ۵ سال پیش با امیر آشنا شدم. آشنایی ما در یک فروشگاه پوشاک بود. او و خواهرش برای خرید آمده بودند و این آشنایی به دوستی و سپس به ازدواج تبدیل شد.»
چالشهای زندگی مشترک
نیلوفر از شرایط مالی خانوادهاش گفت و اینکه چگونه از کودکی با مشکلات مالی دست و پنجه نرم کرده است. او ادامه داد: «پدر و مادرم همیشه به من و خواهرم آموخته بودند که بزرگترین ثروت انسان مناعت طبع و ادب است. بعد از دیپلم، کار نیمهوقت پیدا کردم تا از بار مالی خانواده بکاهم.»
زندگی در خانه پدر شوهر
پس از ازدواج، نیلوفر و امیر به خانه پدرش رفتند. نیلوفر توضیح داد: «امیر به من گفت که به خاطر مادرش و خواهرش که در شهرستان تحصیل میکند، بهتر است تا پایان درس خواهرش در خانه پدری او زندگی کنیم. من هم پذیرفتم.»
دلیل جدایی
نیلوفر در ادامه به مشکلاتی که در این مدت با آنها روبهرو شده، اشاره کرد. او گفت: «با وجود اینکه در این مدت تلاش کردم تا به خانواده همسرم کمک کنم، اما همیشه احساس میکردم که به من توجهی نمیشود. در این مدت، خواهر شوهرم طلاهایی را به عنوان هدیه دریافت کرد و من هیچگاه در این مسائل جایی نداشتم.»
نیلوفر با چهرهای غمگین ادامه داد: «حالا دیگر نمیتوانم در این شرایط بمانم. احساس میکنم که به من احترام نمیگذارند و این زندگی برایم غیرقابل تحمل شده است.»