
سیدرضا حسینی در کتاب «روایت و تجدد در ایران معاصر» که توسط نشر قصیده سرا منتشر شده، تلاشی برای بازخوانی نسبت میان روایت، تخیل اجتماعی و اندیشه سیاسی در یکی از حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران انجام داده است. نویسنده بهجای تمرکز صِرف بر شرح آرا و مفاهیم سیاسی دوره مشروطه، به دنبال پاسخی برای پرسشی بنیادیتر است: اندیشمندان دینی و سیاسی آن روزگار، مفاهیمی چون سنت، تجدد، تاریخ و سیاست را چگونه درک کردند؟
تغییر رویکرد از «چیستی» به «چگونگی» اندیشه
نقطه عزیمت این کتاب بر مسئله «فهم» استوار است. حسینی در پیشگفتار اثر تأکید میکند که هر دستگاه فکری پیش از هر چیز، از نحوه فهم پدیدهها آغاز میشود. از همین رو، او از تمرکز بر این پرسش که «اندیشه یک متفکر چه بوده» فاصله میگیرد و در عوض به دنبال تحلیل این موضوع است که متفکران سیاسی چگونه سنت و تجدد را فهمیدهاند.
از نگاه نویسنده، ورود تجدد غربی به ایران و دیگر جوامع اسلامی، تنها ورود مجموعهای از مفاهیم و نهادهای جدید نبود؛ بلکه وضعیتی تازه ایجاد کرد که در آن مفاهیم زیر به مسئلهای فکری و سیاسی بدل شدند:
- هویت و تعریف جدید از خود
- مفهوم ملت و وطن
- تمدن نوین و معیارهای تجدد
روایت انحطاط و پیشرفت غرب
نویسنده برداشتی مشترک در آثار بسیاری از اندیشمندان این دوره شناسایی کرده است: فهم دوران جدید بهمثابه پیشرفت غرب و در مقابل، انحطاط جامعه اسلامی. کتاب استدلال میکند که چنین برداشتهایی صرفاً نتیجه زنجیرهای از استدلالهای نظری و منطقی نبودند، بلکه در قالب روایتهایی از گذشته، حال و آینده شکل گرفتند. همین روایتها بودند که جهان سیاسی و تاریخی را برای کنشگران آن دوران قابلفهم کردند.
روایت؛ عرصهای پیش از استدلال
یکی از محورهای اصلی این اثر، نقش روایت و تخیل در فهم پدیدههای انسانی است. حسینی معتقد است روایتها پیش از آنکه استدلالهای عقلانی شکل بگیرند، جهان را برای انسان ترسیم میکنند. در واقع، روایتها عرصهای هستند که پیش از استدلال، تخیل اجتماعی را فعال کرده و مسیر تصمیمات سیاسی و اجتماعی را هموار میسازند. کتاب در پی آن است نشان دهد که اندیشه سیاسی مشروطهخواهی، بهویژه در محدوده شریعت، تا چه اندازه متأثر از این روایتها و تخیلات اجتماعی بوده است.