
تغییری در فلسفه مدیریت گردشگری
محمد معزالدین در بازه زمانی سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۰، زمانی که در سمت معاون وزیر و رئیس سازمان ایرانگردی و جهانگردی فعالیت میکرد، تلاش کرد تا گردشگری را از یک موضوع صرفاً اداری و دستگاهی به یکی از ارکان اصلی توسعه کشور تبدیل کند. او با ذهنی خلاق و نگاهی کلان، به دنبال این بود که این صنعت جایگاه واقعی خود را در ساختار اقتصادی و فرهنگی ایران پیدا کند.
تابش در یادداشت خود اشاره میکند که معزالدین در جلسات شورای معاونان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، فراتر از یک شنونده منفعل بود. او با مشارکت فعال، ایدهپردازی و حتی شوخطبعیهای همیشگیاش، فضای جلسات را لطیف میکرد، اما در پس این رفتارها، نگاهی جدی و دغدغهمند به آینده فرهنگی و توسعهای ایران نهفته بود.
تدوین برنامه ملی گردشگری؛ گامی به سوی ساختارمندی
یکی از ملموسترین دستاوردهای دوران مدیریتی محمد معزالدین، تهیه و تدوین «برنامه ملی گردشگری» است. او برای دستیابی به سندی جامع، ترکیبی از تخصصها را به کار گرفت:
- بهرهگیری از مشاوران مجرب داخلی و خارجی.
- استفاده از ظرفیتهای کارشناسان و فعالان ایرانی در حوزه گردشگری.
- نگاه همهجانبه و هماهنگ برای حل مسائل پیچیده صنعت گردشگری در آن دوران.
او معتقد بود گردشگری بدون تکیه بر چهار رکن اصلی یعنیبرنامه، آموزش و پژوهش، زیرساخت و مشارکت بخش خصوصی، هرگز به جایگاه واقعی خود نمیرسد. به همین دلیل، در جلسات کارگروهها و شورای برنامهریزی، پیگیر این بود که گردشگری در اسناد بالادستی و سیاستهای کلان کشور بهدرستی گنجانده شود.
پیوند گردشگری با گفتوگوی تمدنها
در سالهای دولت آقای خاتمی، رویکرد معزالدین با فضای جدید روابط فرهنگی ایران و جهان همسو شد. در آن مقطع، ایده «گفتوگوی تمدنها» در سازمان ملل تصویب شده بود و او بهخوبی تشخیص داد که صنعت گردشگری میتواند یکی از مؤثرترین عرصهها برای تحقق این ایده باشد.
معزالدین بر این باور بود که معرفی ایران به جهانیان تنها از طریق دیپلماسی رسمی نیست، بلکه برگزاری رویدادهای بینالمللی و ایجاد بسترهای تبادل فرهنگی در قالب گردشگری، راهی مؤثر برای شناساندن ظرفیتهای ایران به دنیاست.