
پیوند قرارداد ۱۹۱۹ و کودتای سوم اسفند
تاریخ سیاسی ایران در دوران گذار از قاجار به پهلوی، گرهخورده با تصمیمات وزارت خارجه انگلستان است. محمد رستمی نجفآبادی، پژوهشگر تاریخ ایران اسلامی، نقطه عطف این تحولات را در ماجرای قرارداد ۱۹۱۹ میبیند. احمدشاه قاجار در حضور ملکه انگلستان این قرارداد را امضا نکرد و همین اتفاق، مسیر متفاوتی را برای لندن رقم زد.
انگلیس برای تثبیت نفوذ خود، مسیر جایگزینی را برگزید. ژنرال انگلیسی، ادموند آیرونساید، رضاخان میرپنج را به فرماندهی قوای قزاق منصوب کرد. تنها دو ماه پس از این انتصاب، در کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹، نیروهای قزاق تحت فرماندهی او تهران را تصرف کردند و مسیر برای رسیدن رضاخان به پادشاهی هموار شد.
تغییر قطب از لندن به برلین؛ فرار از یوغ بریتانیا
با تثبیت قدرت رضاشاه، رابطهی او با لندن به مرور دچار تنش شد. با آغاز جنگ جهانی دوم، گرایش رضاشاه به سمت آلمان نازی شدت گرفت. این تغییر رویکرد بیش از آنکه یک استراتژی دقیق ملی باشد، حاصل خستگی رضاشاه از دستورات و نظارتهای مستمر بریتانیا بود.
از دیدگاه تحلیلگران تاریخی، این رفتار را میتوان بازتابی از میل هر «خدمتگزاری» برای رهایی از «ارباب» خود دانست. رضاشاه با نگاهی سادهانگارانه تصور میکرد آلمان نازی میتواند پناهگاهی برای رهایی از اوامر لندن باشد، اما در واقعیت، در دنیای استعمار، تغییر ارباب هرگز به معنای دستیابی به آزادی نیست.
عوامل اثرگذاری بر تصمیمات استراتژیک رضاشاه
برخی تحلیلها نشان میدهد که فقدان سواد کافی و تحلیل استراتژیک در شخص رضاشاه، او را در برابر تبلیغات آلمان آسیبپذیر کرد. مواردی که باعث این توهم شد عبارتند از:
- تبلیغات گسترده و سازمانیافته دولت آلمان نازی در ایران.
- پیروزیهای ابتدایی و سریع نیروهای آلمانی در جبهههای جنگ جهانی دوم.
- تصور اشتباه مبنی بر پیروزی قطعی آلمان در جنگ.
این توهمات در نهایت منجر به اشغال ایران توسط نیروهای بیگانه و تسلط آنها بر شبکه حملونقل و راهآهن شد و بحران شدید مواد غذایی را برای مردم ایران به ارمغان آورد.