
تنشها در خلیج فارس و منطقه به نقطهای حساس رسیده است. آمریکا طی شبانهروز گذشته حملاتی را به جنوب و غرب ایران ترتیب داد و دونالد ترامپ هشدار داد که هرگونه پاسخ تهران، حملاتی شدیدتر را در پی خواهد داشت. اما ایران این هشدارها را نادیده گرفت و پایگاهها و تأسیسات مرتبط با نیروهای آمریکایی در اردن، کویت، بحرین، اربیل و امارات را هدف قرار داد.
ترس از انتخابات و بحران مهمات
در حالی که صدای بمبها در منطقه میپیچد، گزارش رویترز از یک نبرد متفاوت در داخل کاخ سفید خبر میدهد. بخشی از مقامهای ارشد دولت ترامپ، بهویژه نزدیکان جیدی ونس و مارکو روبیو، معتقدند این درگیریها باید تا انتخابات میاندورهای سوم نوامبر در سطحی مهارشدنی باقی بماند. دلیل این احتیاط ساده است: مردم تمایل چندانی به جنگ ندارند و افزایش قیمت انرژی میتواند محبوبیت دولت را پایین بیاورد.
فرماندهان نظامی آمریکا نیز هشدار دادهاند که فشار بر ذخایر مهمات و سطح آمادگی نیروها در سایر نقاط جهان، فضای زیادی برای گسترش جنگ نمیگذارد. واشنگتن در وضعیتی متناقض قرار دارد؛ میخواهد فشار بر ایران را افزایش دهد، اما نمیخواهد هزینههای سنگین یک جنگ گسترده را بپردازد.
تحلیل استراتژیک؛ فشار سریع یا استراتژی پایدار؟
لوسیانو زاکارا، پژوهشگر سیاست خلیج فارس در دانشگاه قطر، معتقد است ترکیب حملات نظامی با تحریمها، تلاشی برای جبران زمان است. تحریمها برای اثرگذاری به زمان نیاز دارند، اما ترامپ برای نمایش دستاوردهای سیاسی خود زمان زیادی ندارد. با این حال، زاکارا تأکید میکند حجم نیروی اعزامی آمریکا برای تحمیل یک شکست نظامی کامل کافی نیست و هنوز مشخص نیست واشنگتن از این ترکیب به دنبال چه نتیجهای است.
از سوی دیگر، هارلن اولمن، افسر ارشد پیشین نیروی دریایی آمریکا، به محدودیتهای عملیاتی اشاره میکند. او معتقد است کاهش اهداف نظامی مناسب و فشار بر ناوگان، احتمال گسترش نامحدود حملات را کاهش میدهد. اولمن بر این باور است که:
- راهبرد پایدارتر واشنگتن همچنان «فشار اقتصادی» است، نه درگیریهای نظامی گسترده.
- استقرار طولانیمدت ناوهای آمریکایی در منطقه، هزینه سنگینی را به آمادگی کلی نیروی دریایی تحمیل کرده است.
این شکافهای داخلی و محدودیتهای عملیاتی، همان نقاط ضعفی است که ایران در استراتژی خود برای فشار بر واشنگتن از آنها بهره میبرد.