
مبارزه ایرانیان با استعمار، فراتر از درگیریهای نظامی، نبردی مداوم میان حق و باطل بوده است. در دو سده اخیر، ایران با استعمارگران مختلفی روبرو شد؛ روزی روس و انگلیس میداندار بودند و امروز آمریکا این نقش را ایفا میکند. با اینکه چهرهها تغییر کردهاند، اما ماهیت استعمار و هدف نهایی آن یعنی چپاول گسترده منابع، تغییری نکرده است. رویکرد سالهای اخیر دونالد ترامپ، عملاً پردهها را کنار زد و آنچه پشت لبخندهای تصنعی دیپلماتیک پنهان بود را عیان کرد.
نفوذ در پوشش تجارت؛ اولین گامها
تاریخ رویارویی ایران با استعمار انگلیس به چهار سده پیش بازمیگردد. نخستین ردپای جدی حضور بریتانیا در ایران را باید در دوره صفویه و سفر «آنتونی جنکینسون» جستوجو کرد. او در سال ۱۵۶۱ میلادی (۹۷۰ هجری قمری) با نامهای از ملکه الیزابت اول و به نمایندگی از «شرکت مسکوی» راهی دربار شاه تهماسب یکم شد.
هدف جنکینسون در ظاهر برقراری روابط تجاری بود، اما شاه تهماسب که درگیر جنگهای فرساینده با عثمانی بود و تحولات منطقهای را با دقت رصد میکرد، فریب این ظاهر را نخورد. او با صراحت اعلام کرد: «ما نیازی به دوستی با کفار نداریم» و جنکینسون را از دربار راند.
تغییر استراتژی؛ از بازرگانان تا مستشاران نظامی
رد شدن درخواستهای تجاری، چشم طمع انگلیس را نسبت به سرمایههای مادی و معنوی ایران نکرد. چند دهه بعد و در دوران شاه عباس یکم، استراتژی نفوذ تغییر یافت. این بار برادران شرلی (آنتونی و رابرت) در پوشش مستشاران نظامی وارد میدان شدند تا ارتش ایران را آموزش دهند.
حضور برادران شرلی در کوتاهمدت به نفع ارتش صفوی تمام شد، اما این تنها راه نفوذ نبود. در این دوران، همکاریهای دیگری نیز شکل گرفت:
- بهرهگیری شاه عباس از نیروی دریایی کمپانی هند شرقی بریتانیا برای پیشبرد اهداف نظامی.
- تلاش برای تبدیل مستشاران نظامی به پلهای ارتباطی سیاسی.
- تثبیت حضور انگلیس در ساختارهای نظامی ایران.
این روند نشان میدهد استعمار هرگز به دنبال یک رابطه متقابل نبود، بلکه همواره از نقاط ضعف یا نیازهای لحظهای حاکمان برای ورود به بدنه قدرت استفاده کرده است.