
در سالهای اخیر، طیفی از فعالان سیاسی و چهرههای تندرو، از جمله حسین شریعتمداری، مدیر روزنامه کیهان و برخی نمایندگان مجلس مانند آقای ثابتی، راهکار مقابله با فشارهای آمریکا و کشورهای اروپایی را در ابزارهای فشار حداکثری میدیدند. محوریت این استراتژی، بستن تنگه هرمز بود تا با ایجاد بحران در عرضه نفت، قیمت هر بشکه به ۲۰۰ دلار برسد و در نهایت، ایالات متحده مجبور به تسلیم در برابر خواستههای این جریان شود.
رویای نفت ۲۰۰ دلاری و منطق فشار
این جریان سیاسی بر این باور بود که کنترل بر تنگه هرمز میتواند معادلات قدرت جهانی را تغییر دهد. آنها معتقد بودند با ایجاد اختلال در یکی از حیاتیترین شریانهای انرژی جهان، میتوانند فشار اقتصادی چنان شدیدی به غرب وارد کنند که مسیر مذاکرات و امتیازات سیاسی تغییر کند. اما این تحلیلها بیش از آنکه بر پایه متغیرهای اقتصادی باشد، بر مبنای رویکردهای ایدئولوژیک بنا شده بود.
تضاد قیمت واقعی با پیشبینیهای سیاسی
واقعیتهای بازار نفت اما روایت دیگری دارد. علیرغم تمامی تهدیدها و اظهارات مربوط به بستن تنگه هرمز، قیمت نفت در محدوده ۹۰ دلار باقی مانده و جهشهای پیشبینی شده رخ نداده است. این ثبات نسبی در قیمتها، نشان میدهد که بازار جهانی نفت لزوماً مطابق با تحلیلهای این گروه از فعالان داخلی واکنش نمیدهد و متغیرهای پیچیدهتری در تعیین قیمتها نقش دارند.
بازتابها در فضای مجازی و موج تمسخر
عدم تحقق این پیشبینیها، فضای مجازی را به میدان نقد و تمسخر تبدیل کرده است. کاربران شبکههای اجتماعی با اشاره به فاصله زیاد میان ادعاهای این چهرهها و واقعیتهای موجود، سوالاتی را مطرح کردهاند که لبه تیز آن متوجه تحلیلگران تندرو است. برخی از نکات برجسته در این واکنشها عبارتند از:
- استفاده از القاب کنایهآمیز مانند «حسین تنگهبند» برای مدیر روزنامه کیهان.
- پرسش از فعالان سیاسی درباره علت عدم رسیدن قیمت نفت به عدد ۲۰۰ دلار.
- انتقاد به تکیه بر توهمات سیاسی به جای تحلیلهای واقعبینانه اقتصادی.
در مجموع، تضاد میان شعارهای سیاسی و قیمتهای واقعی نفت، بحثهایی را درباره کارآمدی استراتژیهای فشار حداکثری و تحلیلهای ارائه شده توسط این جریان در فضای رسانهای ایران برانگیخته است.