
روایتی آشنا از یک جنایت تکراری
داستان «مرد نجواگر» محوریت خود را بر رابطه پدر و پسری بنا کرده که در پی ناپدید شدن کودکی، برای یافتن یک قاتل سریالی با کارآگاهی همکاری میکنند. جیمز اشکرافت، کارگردان اثر، در دقایق ابتدایی تلاش میکند با ایجاد فضایی کنجکاویبرانگیز، مخاطب را جذب کند، اما این جذابیت زودگذر است و فیلم خیلی سریع موجهی خود را از دست میدهد.
سقوط در تله کلیشههای درجه دو
این اثر تقریباً تمام ابزارهای امتحانپسداده ژانر جنایی را در کنار هم میچیند، اما هیچکدام را با خلاقیت پیش نمیبرد. فیلم مجموعهای از عناصر زیر است که در بسیاری از آثار مشابه دیدهایم:
- حضور یک قاتل زنجیرهای و پروندههای قدیمی پلیس
- کودک ربودهشده و دوستان خیالی
- خانه وهمآلود و صداهای مرموز در پسزمینه
مشکل اصلی فیلم اینجاست که وعده سفری به نقاط عجیب و غریب داستان را میدهد، اما در نهایت به سادهترین و کماثرترین مقصد ممکن میرسد و هیچ غافلگیری قابلتوجهی برای تماشاگر رقم نمیزند.
دنیرو و انتخابهای بحثبرانگیز
رابرت دنیرو همواره بازیگری بوده که حضورش به تنهایی میتواند توجهها را جلب کند، اما انتخابهای سینمایی او در سالهای اخیر همیشه در شأن جایگاهش نبوده است. «مرد نجواگر» دقیقاً شبیه به پروژههای میانه دهه ۲۰۰۰ اوست؛ دورانی که ستارههای بزرگ در فیلمهایی ظاهر میشدند که ظاهراً تنها مزیتشان چک دستمزد بود.
از رمان موفق تا اقتباس بیروح
فیلم جدید اشکرافت اقتباسی از رمان سال ۲۰۱۹ الکس نورث است. هرچند رمان مذکور موفقیتهای زیادی کسب کرد و حتی به نتفلیکس رسید، اما نسخه سینمایی فاقد ظرافت و خلاقیت لازم برای جان بخشیدن به این داستان است. اثر نهایی بیشتر شبیه به فیلمهای جنایی درجه دویی است که هدفشان نه افزودن چیزی به ژانر، بلکه صرفاً پر کردن دو ساعت از وقت مخاطب است.