
تلاقی سه منطق متضاد در یک آبراهه
اهمیت راهبردی تنگه هرمز تنها در جغرافیا نیست، بلکه در تلاقی سه رویکرد متفاوت نهفته است. نخست، حاکمیت سرزمینی دولتهای ساحلی است که بر کنترل این منطقه تأکید دارند. دوم، منطق حقوق بینالملل که بر آزادی کشتیرانی پافشاری میکند و سوم، منطق بازدارندگی و اعمال قدرت که در رقابتهای ژئوپلیتیک نقش ایفا میکند.
هر تصمیمی در این محدوده کوچک جغرافیایی، اثرات زنجیرهای گستردهای دارد. نوسانات امنیتی در تنگه هرمز مستقیماً روی متغیرهای زیر تأثیر میگذارد:
- قیمت جهانی انرژی و هزینههای حملونقل دریایی.
- امنیت غذایی کشورهای منطقه و جهان.
- بیمه دریایی شناورها.
- محاسبات امنیتی قدرتهای بزرگ در خلیج فارس.
بنابراین، چالش اصلی امروز این است که چگونه میتوان میان اقتدار دولتهای ساحلی و حقوق جامعه بینالمللی برای استفاده از این آبراهه حیاتی، تعادل برقرار کرد.
تنشهای میدانی و بنبست دیپلماتیک
هفتههای اخیر شاهد تشدید تقابلهای نظامی و دریایی بوده است. گزارشها از حمله به دو شناور تجاری در نزدیکی عمان و تنگه هرمز حکایت دارد. در یکی از این حوادث، دو خدمه هندی مفقود شدند و در حادثه دیگر، آتشسوزی در شناور گزارش شد. این اتفاقات نشان میدهد که ناامنی دریایی صرفاً نتیجه اختلاف بر سر تفسیر قوانین نیست، بلکه برداشتهای متضاد از مفهوم امنیت در شرایط مخاصمه، بحران را تشدید میکند.
در لایههای دیپلماتیک، تماسهای میان ایران و ایالات متحده از طریق میانجیها ادامه دارد، اما توافق حاصل نشده است. طرفین بر سر محدودیتهای دریایی و شرایط بازگشت به وضعیت عبورومرور عادی اختلاف نظر دارند و همین بنبست، احتمال تداوم تنشها را افزایش میدهد.
طرح مدیریت مشترک؛ راهکاری برای خروج از بحران
در میان این فضای متشنج، پیشنهاد ایران برای مدیریت مشترک تنگه هرمز مطرح شده است. این رویکرد را میتوان در دو سطح تحلیل کرد. در سطح نخست، این پیشنهاد تلاشی برای تثبیت نقش دولتهای ساحلی در امنیت منطقه است تا جایگزینی برای حضور نظامی بیگانگان باشد. در سطح دوم، این طرح میکوشد چارچوبی حقوقی ایجاد کند که هم حاکمیت ایران به عنوان دولت ساحلی حفظ شود و هم تداوم جریان تجارت جهانی تضمین گردد.
این تحولات برای ایران چه معنایی دارد؟
تنگه هرمز برای ایران همزمان یک اهرم فشار ژئوپلیتیکی و یک نقطه آسیبپذیر اقتصادی است. از آنجا که بخش بزرگی از صادرات انرژی و واردات کالا از این مسیر میگذرد، هرگونه ناپایداری طولانیمدت در این منطقه میتواند هزینههای بیمه و ترانزیت را افزایش داده و فشار اقتصادی وارد کند.
همچنین، تبدیل شدن این آبراهه به میدان رقابت مستقیم قدرتهای جهانی، ایران را در موقعیتی قرار میدهد که باید میان حفظ حاکمیت ملی و جلوگیری از تبدیل شدن منطقه به کانون درگیریهای گسترده، تعادلی دقیق برقرار کند. پیشنهاد مدیریت مشترک در واقع تلاشی برای تبدیل این نقطه تنش به یک سازوکار حقوقی پایدار است.