
دونالد ترامپ تصور میکند مسدود کردن صادرات نفت و واردات ایران از طریق عملیات نیروی دریایی در تنگه هرمز، واشنگتن را در موقعیت قدرتمندی قرار داده است. اما از دیدگاه پل پیلار، پژوهشگر اندیشکده کوئینسی، واقعیتهای میدانی و پیچیدگیهای توزیع نفت، بسیار متفاوت از ادعاهای کاخ سفید است و این محاصره لزوماً امتیازی یکطرفه برای آمریکا ایجاد نمیکند.
روانشناسی بازی با حاصلجمع صفر
ترامپ جهان را میدانی برای رقابت میان برنده و بازنده میبیند. او که هرگز اشتباهات خود را نمیپذیرد، آتش منازعه را روشن نگه داشته تا به هر قیمتی دستاوردی پیدا کند که بتوان آن را «پیروزی» نامید. پیلار تأکید میکند که تلقی ترامپ از محاصره دریایی به عنوان اهرم فشار، در واقع مصداقی از اعلام جنگ است، اما او همچنان در جستوجوی نتیجهای است که وجهه سیاسیاش را حفظ کند.
تضاد میان تسلیم و فروپاشی
از نظر پیلار، اهداف ترامپ در دو مسیر متناقض تعریف شدهاند:
- تلاش برای تسلیم نظام سیاسی ایران و دریافت امتیازاتی بسیار فراتر از توافقات پیشین.
- انتظار برای فروپاشی کامل ساختار قدرت در تهران.
این دو هدف با یکدیگر در تضاد هستند. هر حکومتی وقتی باور کند طرف مقابل کمر به نابودیاش بسته است، انگیزهای برای واگذاری امتیاز نمیبیند و تنها راه پیشرو را تداوم نبرد میشناسد.
ماهیت واقعی تسلیم در جنگها
پیلار با استناد به پژوهشهای خود درباره پایان جنگها اشاره میکند که حتی «تسلیم بدون قیدوشرط» نیز در واقع نوعی معامله است. در این حالت، طرف شکستخورده میپذیرد از ظرفیتهای باقیمانده خود برای مقاومت دست بکشد تا در عوض، تهاجم دشمن متوقف شود. تقلیل دادن پیچیدگیهای نبرد به مفاهیم سادهای مثل «پیروزی یا شکست»، منافع حیاتی و پیشنیازهای صلح پایدار را نادیده میگیرد.
، ادعاهای اخیر جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه صلح نیازمند کاهش معنادار غنیسازی اورانیوم است، نشاندهنده تداوم همین رویکرد فشار برای دستیابی به امتیازات حداکثری است.
این تحلیل برای مخاطب ایرانی چه معنایی دارد؟
این نوشتار نشان میدهد که تنشهای جاری نه بر اساس واقعیتهای اقتصادی و میدانی، بلکه بر اساس روانشناسی شخصی رئیسجمهور آمریکا و میل او به کسب پیروزیهای نمادین پیش میرود. برای ایرانیها، این به معنای افزایش ریسک تقابلهای نظامی است؛ زیرا وقتی هدف واشنگتن «تسلیم کامل» یا «فروپاشی» باشد، فضای مذاکره برای هر دو طرف محدود میشود.
در واقع، تضاد میان اهداف ترامپ (که همزمان هم مذاکره میخواهد و هم فروپاشی طرف مقابل)، فضای سیاسی منطقه را غیرقابلپیشبینی میکند و احتمال تبدیل شدن یک «آتشبس شکننده» به صلح دائم را کاهش میدهد.