
در ابتدای همهگیری کرونا، دونالد ترامپ با نتایج متخصصان همسو نبود. در حالی که دانشمندان تأکید میکردند هیدروکسیکلروکین (داروی مالاریا) برای مقابله با کووید-۱۹ مؤثر نیست، او راه دیگری را انتخاب کرد. ترامپ فرانسیس کالینز، رئیس مؤسسه ملی سلامت آمریکا را احضار کرد تا به او ثابت کند متخصصان اشتباه میکنند.
استدلال بر پایه تجربهی شخصی به جای آزمایش بالینی
ترامپ برای اثبات ادعایش به سراغ علم نرفت، بلکه به تجربهای شخصی تکیه کرد. او جک نیکلاس، گلفباز ۸۰ سالهی بازنشسته را مثال زد که پس از مصرف هیدروکسیکلروکین بهبود یافته بود. از نظر ترامپ، همین یک مورد کافی بود تا کارایی دارو ثابت شود.
پاسخ فرانسیس کالینز که خود کشفکننده ژن فیبروز کیستیک بود، صریح اما محترمانه بود. او توضیح داد که نیکلاس شاید گلفباز بزرگی باشد، اما واقعیت این است که اکثر مبتلایان به کرونا بهطور طبیعی بهبود مییابند. کالینز تأکید کرد برای اثبات اثرگذاری هر دارویی، انجام آزمایشهای بالینی تصادفیسازیشده و دوسوکور ضروری است؛ آزمایشهایی که در مورد این دارو نتایج منفی داده بودند. نتیجه این تقابل ساده بود: ترامپ دیگر هرگز کالینز را برای دیدارهای خصوصی نخواند.
از حاشیه تا مرکز قدرت؛ صعود رابرت کندی جونیور
حکمرانی موفق نیازمند دسترسی به اطلاعات دقیق و تحلیل عقلانی آنهاست، اما در دولت ترامپ، این اصل جای خود را به رویکردهای شخصی داد. این روند در دوره دوم ریاستجمهوری او شتاب گرفت. در دوره نخست، رابرت اف. کندی جونیور تنها فردی بود که با ادعاهای عجیب درباره رابطه واکسنها و اوتیسم در حاشیه حضور داشت، اما اکنون وضعیت تغییر کرده است:
- کندی جونیور به جایگاه وزیر بهداشت آمریکا رسید.
- متخصصانی نظیر فرانسیس کالینز از سمت خود کنار گذاشته شدند.
- رویکردهای ضدواکسن از حالت سخنرانیهای حاشیهای به سیاستهای رسمی تبدیل شدند.
هزینه واقعی بیاعتنایی به علم
پیامد این تغییرات تنها در جابهجایی مهرههای اداری نیست. گسترش بیماری سرخک در میان کودکان واکسینهنشده در آمریکا، نتیجه مستقیم تضعیف رویکردهای علمی در مدیریت بهداشت عمومی است. مایکل لوئیس در کتاب «مانعتراشان» نیز به روایت سرنوشت کارکنان دولت فدرال در مواجهه با این موج از تغییرات ساختاری پرداخته است.
این تحول در دولت آمریکا چه معنایی دارد؟
اتخاذ رویکرد «ضد-نخبگان» در دولت آمریکا به این معناست که وفاداری ایدئولوژیک و باورهای شخصی بر تخصص علمی اولویت مییابند. این اتفاق برای مخاطبان جهانی، بهویژه در ایران، نشاندهنده تغییر بنیادین در شیوه مدیریت یکی از قدرتمندترین دولتهای جهان است.
وقتی تصمیمات بهداشتی یک کشور بزرگ بر اساس تجربیات شخصی (مانند مورد گلفباز) یا نظریات جنجالی (مانند ادعاهای کندی جونیور) اتخاذ شود، نه تنها امنیت بهداشتی داخلی آن کشور به خطر میافتد، بلکه استانداردهای علمی جهانی در حوزه سلامت نیز به چالش کشیده میشود.