
بسیاری از چالشهای فعلی نظام آموزشی ایران ریشه در فقدان یک برنامهریزی دقیق برای تأمین نیروی انسانی دارد. محمد داوری در گفتوگویی با روزنامه همشهری تأکید کرد که مدیریت آموزشوپرورش میتوانست سالها پیش با تحلیل متغیرهای مشخص، از بحران فعلی جلوگیری کند. در حالی که تعداد دانشآموزان، نرخ بازنشستگی معلمان و نیازهای مناطق مختلف بهطور دقیق قابل محاسبه است، اما نبود یک برنامه پایدار باعث شده هر سال شاهد تکرار همان مشکلات باشیم.
خطای استراتژیک در پیشبینی نیروی انسانی
مدیریت هر مجموعهای در ابتداییترین سطح باید بتواند نیازهای آتی خود را پیشبینی کند. در سیستم آموزشی، متغیرها شفاف هستند؛ میدانیم چه تعداد معلم بازنشسته میشوند و در کدام رشتهها یا مناطق جغرافیایی کمبود نیرو ایجاد میشود. با این حال، وزارتخانه بهجای تدبیر پیشدستانه و جذب هدفمند نیرو، به رویکردهای واکنشی روی آورده است. پرسش اساسی اینجاست که چرا برنامهای جامع برای تأمین نیروی انسانی وجود ندارد که نیاز سیستم را به صورت سالانه و منظم پوشش دهد؟
تله «پر کردن کلاس»؛ کیفیت در برابر آمار
وزارت آموزشوپرورش معمولاً با این استدلال که «اجازه نمیدهد هیچ کلاسی بدون معلم بماند»، از مدیریت بحران سخن میگوید. اما از دیدگاه فعالان آموزشی، میان «حضور یک نفر در کلاس» و «تأمین معلم متخصص» تفاوت بنیادینی وجود دارد. نگاه حداقلی وزارتخانه تنها بر این متمرکز است که آمار کلاسهای خالی را به صفر برساند، حتی اگر این کار به قیمت سقوط کیفیت آموزش تمام شود.
برای رسیدن به این آمار صوری، راهکارهای نامناسبی جایگزین جذب معلم متخصص شده است. برخی از این روشها عبارتند از:
- افزایش تراکم کلاسها:تبدیل ۵ کلاس به ۴ کلاس و افزایش تعداد دانشآموزان هر گروه به ۳۰، ۳۵ یا حتی ۴۰ نفر.
- استفاده از نیروهای جایگزین:بهکارگیری سربازمعلمها برای پر کردن خلأهای آموزشی در مناطق مختلف.
افزایش تراکم دانشآموزان در هر کلاس هرگز به معنای حل مشکل کمبود معلم نیست، بلکه صرفاً روشی برای مدیریت فیزیکی فضا است. وقتی تخصص و تجربه از معادله حذف شود و تنها «تعداد» ملاک قرار گیرد، خروجی این سیستم لزوماً کاهش کیفیت یادگیری دانشآموزان خواهد بود.