
ماجرای زندگی نیلوفر
نیلوفر، ۲۵ ساله، در یکی از شعب دادگاه خانواده به قاضی گفت که حدود ۵ سال پیش با امیر ازدواج کرده است. آشنایی آنها در یک فروشگاه پوشاک آغاز شد. نیلوفر به قاضی توضیح داد: «امیر و خواهرش سارا برای خرید به فروشگاه آمدند و من با امیر آشنا شدم. او به من پیشنهاد دوستی داد و من هم به او پاسخ مثبت دادم. این آشنایی به علاقهای عمیق تبدیل شد و امیر با خانوادهاش به خواستگاریام آمد.»
چالشهای زندگی مشترک
نیلوفر از خانوادهای متوسط و با مشکلات مالی بزرگ شده است. او بیان کرد: «پدر و مادرم به من و خواهرم یاد داده بودند که مناعت طبع و ادب بزرگترین ثروت انسان است. بعد از دیپلم، برای تأمین هزینههای زندگیام کار نیمهوقت پیدا کردم و در فروشگاهی در شمال شهر مشغول به کار شدم.»
او ادامه داد: «امیر به من گفت که به دلیل شرایط خانوادگیاش، بهتر است تا پایان تحصیلات خواهرش در خانه پدری او زندگی کنیم. من هم قبول کردم و دو سال را در آنجا گذراندم.»
اتهام سرقت و درخواست طلاق
نیلوفر در ادامه به قاضی گفت که به تازگی به او اتهام سرقت طلا از خواهرشوهرش زده شده است. او با چهرهای غمگین و نگران افزود: «این اتهام به شدت زندگیام را تحت تأثیر قرار داده و من تصمیم به جدایی از امیر گرفتم.»
امیر که به تازگی وارد اتاق شده بود، در تلاش بود تا صحبت کند اما قاضی از او خواست تا منتظر بماند. نیلوفر با دیدن همسرش کمی منقلب شد اما به صحبتهایش ادامه داد.
این پرونده در حال حاضر در دست بررسی است و نیلوفر به دنبال جدایی از همسرش به دلیل این اتهام جدی است.