
گزارش SAGE به این نکته اشاره دارد که رقابت راهبردی در تنگه هرمز از کنترل فیزیکی مسیر به سمت کنترل برداشتها از سطح ریسک تغییر جهت داده است. در این فضای جدید، هدف دیگر لزوماً مسدود کردن مسیر نیست، بلکه هدف ایجاد وضعیتی است که در آن عبور از تنگه با «عدم قطعیت» گره بخورد.
تقابل نامتقارن؛ امنیت در برابر ابهام
واشنگتن در این معادله متعهد به تضمین عبور امن و قابل پیشبینی است تا جریان تجارت جهانی مختل نشود. اما در مقابل، برای اثرگذاری بر معادلات، نیازی به اقداماتی گسترده نیست؛ اختلالهای مقطعی کفایت میکند تا جهان نسبت به وضعیت این آبراه در حالت تردید باقی بماند.
این ماهیت نامتقارن تقابل را تعریف میکند: یک طرف برای موفقیت باید «امنیت پایدار» را به اثبات برساند، در حالی که طرف مقابل میتواند تنها با حفظ احتمال ریسک و ابهام، بر محاسبات اقتصادی بازیگران بینالمللی اثر بگذارد.
تأثیر ریسک ادراکی بر اقتصاد جهانی
برای تکان دادن بازار تجارت دریایی، الزاماً نیازی به توقف کامل کشتیها نیست. زمانی که ریسک عبور از هرمز در ذهن فعالان بازار افزایش یابد، زنجیره تأمین و لجستیک انرژی تغییر میکند. این تغییر ادراک مستقیماً بر گروههای زیر اثر میگذارد:
- شرکتهای کشتیرانی و مالکان نفتکشها:تغییر در انتخاب مسیرها یا افزایش هزینههای عملیاتی.
- بیمهگران دریایی:افزایش نرخ بیمه به دلیل بالا رفتن سطح عدم قطعیت در منطقه.
- فعالان بازار انرژی:تغییر در پیشبینیهای عرضه و تقاضا و نوسان قیمتها.
تغییر محور از کنترل دریا به کنترل ادراک
وقتی «ریسک» به ابزاری برای قدرت تبدیل شود، پیامدها از میدان نظامی فراتر میرود. اگر شرکتهای تجاری به این جمعبندی برسند که عبور از هرمز با سطح بالاتری از خطر همراه است، محاسبات اقتصادی آنها بدون نیاز به یک درگیری نظامی تمامعیار تغییر میکند. در واقع، کنترل بر نحوه برداشت بازار از امنیت، اکنون به اندازه کنترل فیزیکی آبراه اهمیت یافته است.