
فراتر از فرسودگی؛ تخریب عامدانه یا شمایلشکنی
گذر زمان هر اثری را میخورد، اما الگوی تکرارشونده تخریب بینی در تندیسها، فراتر از یک اتفاق تصادفی است. اگرچه برخی آسیبها بر اثر ریزش یا حوادث طبیعی رخ داده، اما بخش بزرگی از این تغییر شکلها نتیجه «شمایلشکنی» یا همان تخریب عامدانه نمادهاست. در بسیاری از فرهنگهای کهن، مجسمهها تنها آثار هنری برای تماشا نبودند، بلکه ابزاری برای نمایش قدرت یا جایگاهی برای حضور نیروهای معنوی به شمار میرفتند.
فلسفه «نفس» و مرگ تندیسها
مصریان باستان معتقد بودند تندیسها میتوانند بخشی از ذات خدایان یا روح فرعونهای درگذشته را در خود جای دهند. در این باور، مجسمه یک شیء بیجان نبود، بلکه موجودی «روحدار» محسوب میشد. از آنجایی که نیروی حیات یا همان نَفَس از طریق بینی وارد بدن میشود، بریدن بینی تندیس در عمل به معنای قطع تنفس و «کشتن» آن روح بود.
تخریب هدفمند برای سلب قدرت
تخریب اعضای بدن مجسمهها در تمدنهای باستانی، هر کدام معنای خاصی داشت و برای تضعیف اقتدار نماد به کار میرفت:
- گوشها:خرد کردن گوشهای تندیس با چکش، برای این بود که خدایان یا ارواح نتوانند دعاها و درخواستها را بشنوند.
- بازوها:شکستن دستها مانع از دریافت نذورات یا اهدای برکات توسط مجسمه میشد.
- بینی:هدف نهایی، حذف کامل حیات و اثرگذاری مجسمه بر دنیای زندگان بود.
از انتقام غارتگران تا مجازاتهای سیاسی
انگیزههای این تخریبها همیشه مذهبی نبود. غارتگران مقبرههای مصری برای اینکه از انتقامجویی روح شخص درگذشته در امان بمانند، ابتدا بینی مجسمه را میبریدند تا قدرت اثرگذاری او را از بین ببرند.
از سوی دیگر، مثله کردن بینی یکی از رایجترین مجازاتهای بدنی در دنیای باستان بود. این سنت در امپراتوری ایران (پارس)، یونان و دوره بیزانس اجرا میشد. بریدن بینی در واقع نوعی مرگ اجتماعی و تحقیر ابدی بود؛ بنابراین، بریدن بینی تندیسها نیز روشی برای تحقیر شخصیتهای سیاسی یا مذهبی پس از سقوط قدرتشان به شمار میرفت.