
تزلزل در پیمانها؛ میراث خروجهای یکجانبه
اعتماد در سیاست خارجی بر پایه ثبات و پیشبینیپذیری بنا میشود، اما دونالد ترامپ دقیقاً در جهت مخالف این قاعده حرکت کرد. او با نگاهی تجاری به روابط بینالملل، توافقاتی را که سالها برای رسیدن به آنها تلاش شده بود، در یک شب زیر و رو کرد. خروج از توافق هستهای (برجام) و پیمان اقلیمی پاریس، دو نمونه بارز از این رویه است که به جهان پیامی روشن فرستاد: امضای رئیسجمهور فعلی آمریکا، تضمینی برای آینده نیست.
این رویکرد باعث شد کشورهای مختلف، حتی نزدیکترین متحدان ایالات متحده، در هرگونه مذاکره جدید با واشنگتن دچار تردید شوند. آنها دریافتند که تغییر دولت در کاخ سفید میتواند تمام دستاوردهای دیپلماتیک را به سرعت به زبالهدان تاریخ بفرستد.
«اول آمریکا» و شکاف در اتحادهای سنتی
ترامپ مفهوم «رهبری جهانی» آمریکا را به «سودجویی ملی» تغییر داد. او ناتو را نه یک سپر دفاعی جمعی، بلکه یک سازمان تجاری دید که اعضا باید برای خدمات امنیتی آمریکا هزینه بیشتری بپردازند. فشار مستقیم او بر کشورهای اروپایی برای افزایش بودجه نظامی، روابط واشنگتن با برلین و پاریس را به سردترین نقطه در تاریخ مدرن رساند.
در این میان، محورهای اصلی عدم اعتماد به ترامپ را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
- جنگهای تجاری:تحمیل تعرفههای گمرکی بر شرکای تجاری، حتی متحدانی مانند کانادا و ژاپن، بدون پیشآگاهی آنها.
- دیپلماسی توییتر:انتقال تصمیمات استراتژیک و تغییر مواضع سیاسی از طریق شبکههای اجتماعی، به جای کانالهای رسمی دیپلماتیک.
- تغییر مواضع سریع:نوسان میان تهدید به جنگ و تمایل به مذاکره در کوتاهترین زمان ممکن.
دیپلماسی پیشبینیناپذیری یا هرجومرج؟
طرفداران ترامپ معتقدند پیشبینیناپذیری او یک استراتژی برای به زانو درآوردن طرف مقابل است. اما در دنیای سیاست، مرز باریکی میان «استراتژی» و «هرجومرج» وجود دارد. وقتی یک قدرت بزرگ، قواعد بازی را به طور مداوم تغییر میدهد، دیگر هیچ بازیگری حاضر نیست بر اساس قواعد قدیمی با او معامله کند. همین موضوع باعث شد که حتی در دوران ریاستجمهوری او، بسیاری از کشورها به دنبال محورهای جدید قدرت و کاهش وابستگی به آمریکا باشند.
در واقع، ترامپ با جایگزینی «اعتبار» با «ترس»، توانست در کوتاهمدت امتیازاتی بگیرد، اما در بلندمدت، زیربنای اعتماد جهانی به کلمه آمریکا را تخریب کرد.