
هرگاه کشوری با یک گلوگاه خطرناک روبهرو میشود، اولین واکنش مهندسان ساخت مسیر جایگزین است. تنگه هرمز نیز از این قاعده مستثنی نبود. سالهاست کشورهای حاشیه خلیج فارس با توسعه خطوط لوله تلاش میکنند بخشی از صادرات انرژی خود را از مسیرهای غیردریایی عبور دهند تا در صورت بسته شدن هرمز، جریان نفت متوقف نشود.
جابهجایی گلوگاه به جای حذف آن
ایده دور زدن تنگه هرمز در ظاهر ساده است، اما یک نقص بنیادین دارد: خط لوله مسیر حرکت نفت را تغییر میدهد، اما ریسک جنگ و ناامنی را حذف نمیکند. در واقع، کشوری که میخواهد از تنگه هرمز فاصله بگیرد، تهدید را به زیرساختی منتقل میکند که صدها کیلومتر طول دارد و در برابر خرابکاری انعطاف بسیار کمتری نشان میدهد.
تنگه هرمز یک گلوگاه طبیعی است؛ باریک، مشخص و قابل شناسایی. همین ویژگیها هرچند آن را حساس کرده، اما حفاظت نظامی را متمرکز کرده است. نیروهای نظارتی و سامانههای دفاعی میتوانند روی یک محدوده جغرافیایی مشخص تمرکز کنند و تهدیدات را در یک نقطه محدود رصد نمایند.
آسیبپذیری زیرساختهای خطی
وضعیت در خط لولهها کاملاً متفاوت است. یک خط لوله ممکن است صدها کیلومتر امتداد یابد و از بیابانها، مرزهای مختلف و مناطقی با شرایط امنیتی ناپایدار عبور کند. هرچه مسیر طولانیتر شود، نقاط آسیبپذیر برای حمله یا ایجاد اختلال افزایش مییابد و حفاظت از تمام طول مسیر، عملاً دشوارتر از حفاظت از یک نقطه متمرکز است.
تفاوت اصلی در قابلیت مانور نهفته است. یک نفتکش در صورت مواجهه با تهدید، میتواند سرعت خود را تغییر دهد، مسیرش را عوض کند یا حتی مقصد جدیدی انتخاب کند. اما خط لوله یک زیرساخت ایستا و صلب است و چنین امکانی ندارد:
- خط لوله نمیتواند از منطقه خطر خارج شود یا مکان خود را تغییر دهد.
- اصابت یک موشک یا پهپاد به هر نقطه از مسیر در وسط بیابان، کل جریان انتقال نفت را متوقف میکند.
- هزینه و پیچیدگی حفاظتی برای صدها کیلومتر مسیر زمینی، بسیار بیشتر از یک محدوده دریایی مشخص است.
به همین دلیل است که با وجود تمام چالشهای ژئوپلیتیک، دریا همچنان ستون اصلی تجارت جهانی است و مسئله تنگه هرمز را نمیتوان صرفاً با یک راهکار مهندسی حل کرد.