
تضاد میان اهداف استراتژیک و دستاوردهای میدانی
رویکرد تقابلی ایالات متحده در سالهای اخیر، بیش از آنکه منجر به تغییر رفتار تهران شود، جایگاه امنیتی واشنگتن را در منطقه متزلزل کرد. این تحلیلگر آمریکایی معتقد است تمرکز بر رویای «تغییر رژیم» یا فشار نظامی، آمریکا را در بنبستی قرار داد که در آن هزینههای عملیاتی بهشدت افزایش و دستاوردهای واقعی به حداقل رسید.
او استدلال میکند که سیاستهای فشار حداکثری و تهدید به جنگ، آمریکا را در معرض ریسکهای امنیتی بیشتری قرار داد. تبدیل منطقه به میدان درگیریهای پراکنده، امنیت پایگاهها و پرسنل آمریکایی را به بهای گزافی به خطر انداخته و ثبات نسبی را از بین برد.
فرسایش منابع و تمرکز کاذب
واشنگتن با صرف میلیاردها دلار برای تقویت حضور نظامی در خاورمیانه، عملاً منابع خود را در یک جبهه فرسایشی هزینه کرد. این تحلیلگر تأکید دارد که امنیت واقعی با دیپلماسی و درک واقعیتهای منطقهای به دست میآید، نه با تهدیدهای نظامی که تنها باعث تقویت جبهههای مقابل و افزایش هزینه نگهداری تجهیزات در منطقه میشود.
بر اساس این تحلیل، پیامدهای مستقیم این رویکرد را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
- افزایش احتمال درگیریهای ناخواسته در آبهای بینالمللی و تنگههای استراتژیک.
- تضعیف وجهه آمریکا به عنوان قدرت صلحطلب و میانجی در منطقه.
- خالی شدن صندوقهای دفاعی و تمرکز بیش از حد بر جبههای که نتیجهبخش نبوده است.
تغییر موازنه قدرت و نفوذ منطقهای
سیاستهای جنگطلبانه باعث شد کشورهای منطقه برای تأمین امنیت خود، بهجای اتکا به واشنگتن، به دنبال جایگزینهایی باشند. این تحلیلگر معتقد است آمریکا با ایجاد فضای ناامن، عملاً کشورهای همسایه ایران را به سمت بازنگری در اتحادهای سنتی خود سوق داد.
این روند باعث شد واشنگتن نفوذ دیپلماتیک خود را از دست بدهد. در مقابل، هزینههای عملیاتی برای حفظ امنیت در خلیج فارس به شدت افزایش یافت. تحلیل او نشان میدهد که امنیت ملی آمریکا با تضعیف ثبات منطقهای، عملاً به خطر افتاده و تداوم این مسیر تنها جایگاه این کشور را ضعیفتر میکند.