
سایههای جنگ در بیداریهای هر صبح
برای بسیاری از کسانی که طعم ترومای جنگی را چشیدهاند، بیدار شدن با حس تازگی همراه نیست. محدثه چیذری، کارشناس ارشد مشاوره خانواده، توصیف میکند که چگونه ذهن او از مسیر عادی فاصله گرفته است. در حالی که دیگران با دغدغههای روزمره، قسطها یا امتحانات بیدار میشوند، اولین فکر او در همان هزارم ثانیهی اول بیداری، یک سؤال تکاندهنده است: «اگر الان بزند، چه کار کنم؟»
این حالت هشدار دائمی، باعث میشود مادر پیش از آنکه کاملاً بیدار شود، ابتدا جایگاه فرزندانش را بررسی کند. او میپرسد اگر اتفاقی بیفتد، چند ثانیه طول میکشد تا خودش را به آنها برساند و چگونه هر دو را همزمان حفظ کند. این سؤالات، انتخاب ارادی نیستند، بلکه واکنشهای بدنی برنامهریزیشده در اثر ترومای عمیقاند.
هراس درونی؛ از تختخواب تا آغوش مادر
جنگ، امنیت را از کوچکترین اعضای خانواده میگیرد. هنا، دختر کوچک او که به پنج سالگی نزدیک میشود، دیگر نمیتواند در تخت خودش بخوابد. کودکانی که جهان را ناامن میبینند، به طور غریزی به تنها پناهگاه امن خود، یعنی مادر، پناه میبرند. حتی اگر شبها را در اتاق خود بخوابد، نیمهشبها بیآنکه خودش بداند، سر از کنار مادر در میآورد.
محرکهای صوتی سادهترین راه برای فعال شدن این ترومای کودکی هستند. موارد زیر میتوانند باعث واکنشهای شدید در کودک شوند:
- صدای موتور هواپیما یا هلیکوپتر.
- ترکهها و صداهای ناگهانی.
- حتی صدای ماشینهای حمل زباله که شباهتی به آن روزهای بحرانی دارند.
لبخندی برای فرزند، فروپاشی برای مادر
وقتی صدای بلندی میپیچد و کودک با چشمانی گشاده از ترس در آغوش مادر میافتد، مادر لبخند میزند و با لحنی عادی میگوید «چیزی نیست مامان. فقط صدای ترقه بود». اما این آرامش ظاهری، پوششی بر فروپاشی درونی است. در حالی که مادر سعی میکند فضای امنی برای فرزندش بسازد و او را محکم در آغوش بگیرد، همزمان در درون خودش چیزی فرو میریزد. این تضاد میان نقش «حامی» و «قربانی»، بار روانی این تروما را دوچندان میکند.