
شش ماه از آغاز حملات گسترده ایالات متحده و رژیم صهیونیستی به ایران میگذرد. این درگیریها که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ با هدف قرار دادن زیرساختهای نظامی و هستهای ایران آغاز شد و منجر به شهادت رهبر جمهوری اسلامی گردید، مسیر متفاوتی از آنچه واشنگتن تصور میکرد طی کرده است. هرچند در ماه ژوئن تفاهمنامهای با میانجیگری پاکستان برای برقراری آتشبس امضا شد، اما ادعاهای متقابل درباره نقض توافق، جرقه حملات پراکنده و متناوب را در ماههای اخیر زده است.
خطای محاسباتی ترامپ در «عملیات خشم حماسی»
استیون ای. کوک، عضو ارشد مطالعات خاورمیانه در شورای روابط خارجی آمریکا، معتقد است دونالد ترامپ در تخمین زمان پیروزی دچار اشتباه شد. رئیسجمهور آمریکا با تکیه بر «عملیات خشم حماسی» و فشار اقتصادی، تصور میکرد ظرف چهار تا شش هفته به اهدافش برسد. اما واقعیت میدان نبرد چیز دیگری بود؛ ایران بسیار بیش از پیشبینیهای کاخ سفید در برابر قدرت نظامی آمریکا مقاومت کرد.
این شکاف میان «توقع ترامپ» و «واقعیت مقاومت ایران»، اکنون به یک بنبست سیاسی و نظامی تبدیل شده است. واشنگتن نتوانست با یک ضربه سریع، ساختار قدرت در تهران را به کلی متلاشی کند و همین موضوع، دستاوردهای نظامی احتمالی را تحتالشعاع قرار داد.
پیامدهای استراتژیک در خلیج فارس و تنگه هرمز
تحلیلهای CFR نشان میدهد که پس از شش ماه جنگ و مذاکرات پراکنده، وضعیت امنیتی منطقه به شدت وخیم شده است. پیامدهای این تقابل را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
- مختل شدن کشتیرانی:آزادی تردد در تنگه هرمز بهشدت آسیب دیده و امنیت مسیرهای تجاری به خطر افتاده است.
- آسیبپذیری متحدان:شرکای استراتژیک آمریکا در بخش غربی خلیج فارس، در برابر حملات تلافیجویانه ایران به شدت آسیبپذیر شدهاند.
- تسریع برنامه هستهای:انگیزه تهران برای تسلیحاتی کردن آنچه از برنامه هستهای باقی مانده، بیش از هر زمان دیگری افزایش یافته است.
کارشناسان CFR هشدار میدهند که اگر روند فعلی معکوس نشود، واشنگتن با یک عقبگرد تاریخی مواجه خواهد شد. در واقع، تلاشی که برای تضعیف ایران آغاز شد، اکنون تهران را به سمت گزینههای افراطیتر در حوزه هستهای سوق داده و جایگاه آمریکا را در منطقه متزلزل کرده است.