
بحران تقلیدی و جنگ همه علیه همه
محمدرضا تاجیک در تحلیل خود به کتاب «خشونت و تقدس» اثر رنه ژیرار استناد میکند. ژیرار بر کارکرد مفهوم «تقدس» در جوامعی تمرکز دارد که پیش از ظهور نهادهای سیاسی و قضایی، بر اساس «مکانیسم قربانی» اداره میشدند. در این جوامع، زمانی که بحرانها اوج میگیرند، امیال و اوهام افراد یکسان میشود و غلتکی برفی به راه میافتد که توقف آن برای هیچکس ممکن نیست.
تاجیک مفهوم «بحران تقلیدی» (Mimetic Crisis) را وضعیتی میداند که در آن چندین سوژه در جایگاهی برابر، همزمان مجذوب یک ابژه واحد میشوند. از آنجا که این ابژه اشتراکپذیر نیست، رقابت شدید میان افراد آغاز میشود. در این فرایند، تمایزهای فردی محو شده و نوعی شباهت اجباری میان رقبا ایجاد میگردد. وقتی سوژهها در تصاحب ابژه ناکام میمانند، خشم آنها از تسخیر هدف به حذف و طرد رادیکال رقیب تغییر مسیر میدهد. در این مرحله، افراد «گرگ همدیگر» میشوند و نظم موجود در آتش خشم میسوزد.
مکانیسم قربانی؛ پیمانی برای پایان هرجومرج
در وضعیت هرجومرج ناشی از بحران تقلیدی، جامعه برای نجات از ویرانی دو راه پیش رو دارد. راه نخست به تباهی میانجامد، اما راه دوم، که تاجیک آن را طریق قربانی مینامد، مسیری است که به ننگ آلوده است اما به دنبال ماندگاری است. در این مسیر، جامعه برای پایان دادن به جنگ داخلی و توقف خشونت، پیمانی نامقدس (که در ظاهر مقدس جلوه میکند) میبندد.
این پیمان بر اساس فرمول «همه علیه یک نفر» شکل میگیرد. در این مکانیسم، فردی بهعنوان گنهکار یا معصیتپیشهای انتخاب میشود تا نقش «بلاگردانی» را ایفا کند. این فرد که لزوماً گناهکار نیست، بلکه از میان ناهمسانترینها برگزیده شده، قربانی میشود تا خشم جمعی فروکش کند و نظم موقتی برقرار شود.
سایه قربانی و فروپاشی نظم
نظم و نظامی که بر پایه قربانی کردن بیگناهان بنا شده، مشروعیت واقعی ندارد. ثباتی که از این مسیر به دست میآید، متکی بر پنهان ماندن حقیقت بیگناهی قربانی است. تاجیک هشدار میدهد که این وضعیت پایدار نیست؛ زیرا شبح قربانی دیر یا زود از گور برمیخیزد. زمانی که لحظهی آشکارشدگی بیگناهی قربانی فرا برسد، مشروعیت نظم مستقر فرو میپاشد و در آن لحظه، دیگر هیچ قدرتی توان کنترل بحران یا مهار خشونتهای بازگشتی را نخواهد داشت.