
روایتی ساختگی از تحریمهای هدفمند
دولتها هنگام اعمال تحریمهای اقتصادی، این اقدامات را به «تیغ جراحی» تشبیه میکنند؛ ابزاری دقیق که میتواند بدون آسیب به شهروندان عادی، صرفاً نخبگان حاکم را تحت فشار قرار دهد. نمونه بارز این رویکرد را در سیاستهای موسوم به «فشار حداکثری» دونالد ترامپ علیه ایران میبینیم. اما بررسی دادههای واقعی نشان میدهد این روایت برای توجیه رفتارهای قهرآمیز اقتصادی ساخته شده و فرض پایه آن کاملاً نادرست است.
توزیع ناعادلانه فشار در جامعه
نقد تحریمها تنها به نبود کارآمدی در دستیابی به اهداف سیاسی محدود نمیشود، بلکه ابعاد اخلاقی عمیقی دارد. تحریمهای جامع مالی هرگز بهطور یکسان میان آحاد جامعه تقسیم نمیشوند. فشار ساختاری این ابزارها دقیقاً بر دوش گروههایی میافتد که کمترین توانایی تحمل شوکهای اقتصادی را دارند:
- خانوارهای کمدرآمد و اقشار آسیبپذیر
- مزدبگیران و کارگران
- کارکنان بخشهای عمومی و خدمات دولتی
هرگونه ادعای اخلاقی در مورد ابزارهای قهرآمیز بینالمللی، باید در برابر واقعیتهای توزیعی تحریمها پاسخگو باشد. در واقع، تحریمها به جای هدف قرار دادن لایههای بالای قدرت، لایههای زیرین جامعه را در معرض خطر قرار میدهند.
پیامدهای آماری و انسانی تحریمهای جامع
جمال ابراهیم حیدر (رئیس دانشکده اقتصاد دانشگاه آمریکایی لبنانی) و سید محمد کریمی (رئیس موقت گروه مدیریت بهداشت دانشگاه لوییزویل) در یادداشتی در پایگاه تحلیلی «پراجکت سیندیکیت»، با استناد به پژوهشهای فراملی چندین دهه اخیر، اثرات تخریبی این سیاستها را تحلیل کردهاند. بر اساس این دادهها، تحریمهای اقتصادی منجر به نتایج زیر شده است:
- کاهش نرخ رشد تولید ناخالص داخلی (GDP)
- گسترش شکاف طبقاتی و افزایش نابرابری درآمدی
- رشد نرخ مرگومیر کودکان در کشورهای تحت فشار
- محدودیت شدید در دسترسی به خدمات اساسی و بهداشتی
این تحلیلها تایید میکند که تحریمهای مالی ابزاری ناکارآمد و غیرانسانی هستند که در عمل، شمشیر کندیاند و هرگز هدفگیری دقیق در آنها محقق نمیشود.