یادم هست اولینبار دیکشنری کمبریج در سال 2018، اصطلاح «Nomophobia» را بهعنوان کلمه برتر سال انتخاب کرد؛ واژهای که آن زمان برای خیلیها غریبه به نظر میرسید و کمتر کسی فکر میکرد ترس از گم شدن، خراب شدن، آنتن ندادن یا حتی تمام شدن باتری گوشی بتواند اینقدر جدی شود. اینکه خیلیهایمان از گم شدن یا خراب شدن گوشی، بهخاطر اینکه بخش بزرگی از زندگیمان را داخل آن گذاشتهایم، میترسیم، قابل درک است؛ اما این ترس و وابستگی با آن نوعی که رنگ و بوی بیماری به خودش میگیرد، خیلی فرق دارد. نوموفوبیا ظاهراً شبیه هیچکدام از فوبیاهایی که میشناسیم نیست؛ نه هشت پا دارد و نه به ارتفاع و فضای بسته مربوط است و نه حتی به تاریکی. با این حال، میتواند برای بعضی افراد تا مرز از دست رفتن احساس
امنیت پیش برود و آنقدر در خود حلشان کند که انگار راه برگشت به خانه را گم کردهاند. آن وقت مثل این است که گوشی به جای ما زندگی کند. بدون تعارف ما که فقط از نبودن گوشی نمیترسیم و شاید بخشی از ترسمان به خاطر این است که اگر گوشی نباشد، دیگر کسی پیدا نمیشود که با او حرف بزنیم، چیزی برای حواسپرتی نداشته باشیم یا حتی ندانیم همین حالا در دنیا چه خبر است. اما کاش ماجرا فقط به همین وابستگی ساده به
فناوری ختم میشد و سر از آسیب به سلامتمان درنمیآورد. متأسفانه پژوهشهای
علمی میگویند نوموفوبیا میتواند با علائمی مثل تعریق، لرزش، افزایش ضربان قلب و حتی تغییر در الگوی تنفس همراه باشد. تازه وقتی گوشی از یک وسیله ارتباطی، به ابزاری تبدیل شود که فرد برای فرار از احساسات ناخوشایند به آن پناه میبرد، مسئله جدیتر هم میشود. پژوهشگران در مطالعهای که در مجله «Healthcare» منتشر شده، این وابستگی را زیر ذرهبین بردهاند و متوجه رابطهای قابل توجه میان احساسات منفی و استفاده از گوشی شدهاند. یعنی هرچه حال فرد بدتر میشد، احتمال اینکه گوشی را بردارد و خودش را در دریای بیانتهای اینستاگرام و شبکههای
اجتماعی غرق کند، بیشتر میشد.