
جان مرشایمر معتقد است ادعاهای دولت آمریکا درباره وارد کردن خسارات خردکننده به اقتصاد ایران و رساندن این کشور به آستانه شکست، چیزی جز یک کارزار شعاری نبوده است. او اشاره میکند که در ماه سپتامبر، اطرافیان رئیسجمهور آمریکا و رسانههایی نظیر والاستریت ژورنال از اعزام نیروهای بیشتر پس از انتخابات نوامبر برای ضربه زدن به ایران سخن میگفتند، اما واقعیتهای میدانی روایت دیگری دارد.
توهم پیروزی در جنگ اقتصادی
برخلاف ادعاهای واشنگتن، روند خروج نفت از خلیج فارس بهطور چشمگیری کند شده است. مرشایمر این وضعیت را نتیجه مستقیم اقدامات نیروهای مسلح یمن علیه عربستان و شرایط متشنج در تنگه هرمز و دریای عمان میداند. از نظر او، این اتفاقات نشان میدهد که استراتژی آمریکا برای فشار حداکثری در عمل با بنبست مواجه شده است.
واقعیتهای میدانی؛ از ناوها تا پیادهنظام
در حالی که برخی از حضور سه ناو هواپیمابر در منطقه سخن میگویند، مرشایمر این موضوع را تکذیب میکند. تحلیل او از وضعیت ناوها به شرح زیر است:
- ناو «یواساس تدی روزولت» تنها جایگزین ناو «یواساس جورج واشنگتن» شده است.
- ناو «جورج اچ. دابلیو. بوش» خلیج فارس را به مقصد تایلند ترک کرده است.
- در حال حاضر تنها یک ناو در منطقه مستقر است.
او تأکید میکند که واشنگتن برای هرگونه تهاجم زمینی علیه خاک ایران، به هیچ وجه نیروهای پیادهنظام کافی در اختیار ندارد.
شکست بمبارانهای کوتاه و بلندمدت
مرشایمر طرح ترامپ برای بمباران هوایی پیش از انتخابات را صرفاً یک کارزار سهروزه میبیند که دستاوردی نخواهد داشت. او برای اثبات این ادعا به تاریخچه نظامی آمریکا اشاره میکند؛ واشنگتن در بازه زمانی ۲۸ فوریه تا ۸ اوت، یک کارزار بمباران ۴۰ روزه را به راه انداخت که با وجود ذخایر تسلیحاتی بیشتر در آن مقطع، به نتیجهای نرسید. بنابراین، احتمال موفقیت در یک حمله ۳ روزه را تقریباً صفر میداند و همین دلیل است که ترامپ از اجرای آن منصرف شد.
این تحلیل برای مخاطب ایرانی چه معنایی دارد؟
تحلیل مرشایمر بر این نکته تأکید دارد که شکاف عمیقی میان «دیسکورس تبلیغاتی» دولت ترامپ و «توان عملیاتی» ارتش آمریکا وجود دارد. برای ایرانیان، این تحلیل به معنای آن است که تهدیدات نظامی واشنگتن بیشتر جنبه سیاسی و انتخاباتی دارد تا نظامی.
در واقع، وقتی یک نظریهپرداز برجسته از بنبست نظامی و اقتصادی آمریکا سخن میگوید، هشدار میدهد که هرگونه اقدام تکانشی ترامپ، نه تنها ایران، بلکه خود جمهوریخواهان را در معرض شکست سیاسی سنگینی قرار میدهد.