
محمدرضا جلائیپور در نقد دیدگاههای غلامحسین کرباسچی، چهار محور اصلی را به چالش کشید. او معتقد است تصمیمات ترامپ بر پایه منافع شخصی و توانایی او در تحمیل خواستههاست، نه لزوماً داشتن یک «بهانه» برای خروج از توافقها یا آغاز درگیری.
رویکرد ترامپ و تله «بهانهجویی»
از دیدگاه جلائیپور، تأکید بر «بهانهندادن» به آمریکا برای جلوگیری از جنگ، رویکردی دقیق نیست. او استدلال میکند که اگر قیمت جلوگیری از جنگ، واگذاری اهرمهای استراتژیک باشد، نتیجه عکس میدهد. او به موارد زیر اشاره دارد:
- واگذاری توان موشکی یا موقعیت ایران در تنگه هرمز ممکن است طرف مقابل را برای امتیازات بیشتر تحریک کند.
- رفتار ترامپ در توافقات مختلف نشان میدهد که او بر اساس میزان تواناییاش در تحمیل اراده خود تصمیم میگیرد.
چه کسی تفاهم اسلامآباد را نقض کرد؟
جلائیپور با رد این ایده که ایران آغازگر نقض تفاهمات بوده، به مستندات سازمان ملل استناد کرد. او میگوید نمایندگی ایران در سازمان ملل بیش از ۱۰۰ مورد نقض تفاهم توسط آمریکا را تحت ۴۲ عنوان مختلف ثبت کرده است. همچنین تحلیلگران ساکن آمریکا نیز واشنگتن را اولین نقضکننده این تفاهم میدانند.
او تأکید میکند که حتی پس از شلیک ایران به کشتیها، آمریکا فرصت داشت پیشنهاد بازگشت به تفاهم اسلامآباد یا تفاهم هفتمادهای را بپذیرد، اما این مسیر را نپذیرفت. بنابراین، نمیتوان تصمیمات واشنگتن را صرفاً به واکنشهای ایران نسبت داد.
هماهنگی در تصمیمات نظامی و سیاسی
با وجود این اختلافات، جلائیپور در یک مورد با کرباسچی همنظر است. او تأیید میکند که رئیسجمهور و رئیس شورای عالی امنیت ملی باید از تصمیم مربوط به شلیک به سه کشتی در جریان میبودند و عدم اطلاع مقامات ارشد از چنین عملیاتی، جای نقد دارد.
تفاوت شرایط امروز با سال ۶۷
جلائیپور معتقد است امروز دیگر سال ۱۳۶۷ نیست و شرایط صلح عزتمندانهای که در آن دوران وجود داشت، اکنون روی میز نیست. او توافق را ابزاری برای حافظت از استقلال میداند و بر خلاف برخی برداشتها، آن را «جام زهر» نمیبیند.
این تحلیلها برای مخاطب ایرانی چه معنایی دارد؟
این بحثها نشاندهنده شکاف دیدگاهی در جناح اصلاحطلب درباره نحوه تعامل با ترامپ است. محور اصلی این مناقشه بر سر این است که آیا امنیت ملی از طریق «بهانهندادن» و انعطاف دیپلماتیک تأمین میشود یا از طریق حفظ اهرمهای فشار و بازدارندگی استراتژیک.
برای مخاطب ایرانی، این گفتگوها اهمیت دارد زیرا نشان میدهد حتی در میان تحلیلگران همسو، بر سر تعریف «قیمت صلح» و «نحوه مدیریت تنش با آمریکا» اتفاق نظر وجود ندارد و هر رویکرد میتواند مسیر متفاوتی را برای آینده سیاسی کشور رقم بزند.