
تفاوت این اثر با بسیاری از گزارشهای جنگی، در موقعیت خاص راوی است. عاطف در این کتاب نه صرفاً یک خبرنگار و ناظر بیرونی، بلکه فردی است که خود و خانوادهاش در قلب بحران قرار دارند. او در محله جبالیا، جایی که کودکیاش را گذرانده، روزهای آغازین جنگ را در کنار خانواده و همکارانش سپری میکند و همزمان تلاش میکند هر آنچه را میبیند، ثبت کند.
تلاشی برای ثبت لحظات در میان ویرانهها
کتاب در قالب یادداشتهای روزانه پیش میرود. همین فرم باعث شده روایت از تحلیلهای کلی و نگاههای پسینی فاصله بگیرد و به لحظه متصل شود. راوی در هر روز تنها با واقعیتهای عریان پیش روی خود مواجه است. جنگ در زندگی روزمره او نه فقط در صدای انفجارها، بلکه در جزئیات خستهکنندهای ظاهر میشود:
- صفهای طولانی برای تهیه ابتداییترین نیازها
- کمبود شدید مواد غذایی و دشواری دسترسی به آب
- تلاشهای مداوم برای برقراری تماس با دوستان و خانواده در مناطق مختلف
- مشاهده کوچک شدن سفرهها و از دست دادن همکاران و دوستان
مهاجرتی اجباری از جبالیا به رفح
با شدت گرفتن درگیریها در شمال غزه، شرایط زندگی برای عاطف و خانوادهاش غیرممکن شد. آنها ناچار شدند خانهشان را ترک کنند و به سمت جنوب حرکت کنند. این جابهجایی، بخش متفاوتی از روایت کتاب را میسازد؛ روایت ترک محلهای که خاطرات کودکی در آن جاری است و رسیدن به اردوگاه آوارگان در رفح.
در رفح، موقعیت دوگانه عاطف بیش از پیش نمایان میشود. او از یک سو خبرنگاری است که باید وقایع را ثبت کند و از سوی دیگر، آوارهای که با محدودیت شدید امکانات و نگرانی برای وضعیت خانواده دست و پنجه نرم میکند. این بخش از کتاب، تصویری متفاوت و عریان از جنگ و پیامدهای انسانی آن ارائه میدهد.