
زندگی در کوچهها و خانقاهها
داستان با درویشی آغاز میشود که تعریف دقیقی از بینیازی و سادهزیستی است. او نه خانهای دارد و نه شغلی ثابت که درآمدش را تضمین کند. مسیر زندگیاش از آبادیای به آبادی دیگر میرسد و شبها را یا در خانقاهها میگذراند یا به مسجد و خرابههای مسیر پناه میبرد.
روزگار این درویش با فعالیتهای زیر میگذرد:
- خواندن اشعار اخلاقی برای مردم.
- سرودن مدحیههایی در ستایش پیامبر و امامان.
- دریافت کمکهای جزئی و доброخواهانه از مردم عادی.
خر؛ تنها تکیهگاه در سفر
در میان تمام داراییهای اندک این مرد، یک خر جایگاه ویژهای دارد. این حیوان تنها وسیله او برای جابهجایی بار زندگی و پیمودن مسیرهای طولانی است. دلبستگی درویش به خر چنان است که پس از رسیدن به هر آبادی، پیش از آنکه به فکر اقامت یا استراحت خودش باشد، نخست خر را سیراب میکند و سپس سراغ جایی برای خواب میگردد.
در یکی از این سفرها، مردم او را به خانقاهی راهنمایی میکنند. درویش خر خود را به طویله میسپارد و با قلبی آسوده وارد جمع صوفیان، فقیران و رندان میشود.
ضیافتی با هزینه مالک
نقشه رندان خانقاه
حضور یک غریبه در خانقاه برای همه خوشایند نیست. گروهی از رندان که چشمشان به خر درویش افتاده بود، بلافاصله نقشهای میکشند. آنها بدون اطلاع صاحبش، خر را به کوچهای میبرند و به رهگذری میفروشند. پول حاصل از این معامله را صرف خرید خوردنیها و نوشیدنیهای گرانقیمت میکنند و سپس با دستانی پر به خانقاه بازمیگردند.
شادی در سایه غفلت
سفرهای رنگین پهن میشود و پذیرایی مفصلی برای درویش تدارک میبینند. درویش که از سرقت و فروش تنها داراییاش بیخبر است، این همه تجمل و مهماننوازی را لطف و کرم اهل خانقاه میپندارد. او در حالی به شادی و پایکوبی میپردازد که در حقیقت، هزینه این جشن را با از دست دادن تنها سرمایهاش پرداخته است.