
دوران بازداشت در ساواک برای بسیاری از سیاسیان و روشنفکران دوران پهلوی، تنها یک تجربه حبس نبود، بلکه مواجهه با ماشین دقیقی از شکنجه و بازجویی بود. داریوش اقبالی در روایت خود از این سالهای سخت، روی نقش پرویز ثابتی، رئیس دپارتمان سوم ساواک، متمرکز میشود. او ثابتی را نه صرفاً یک بازجو، بلکه مهندسی توصیف میکند که هدفش درک نقاط ضعف روانی زندانی و تخریب سیستماتیک اراده او بود.
روبروی چهره خونسرد دپارتمان سوم
اقبالی توصیف میکند که در اتاقهای بازجویی، با شخصیتی مواجه شد که تضاد عجیبی میان ظاهر موجه و عملکرد بیرحمانه داشت. پرویز ثابتی بر خلاف بازجوهای ردهپایین که به سرعت به خشونت فیزیکی روی میآوردند، از ابزار سکوت، نگاههای خیره و جملات کوتاه برای ایجاد اضطراب استفاده میکرد. در ذهن اقبالی، ثابتی کسی بود که میخواست ابتدا زندانی را در فضای تردید و ناامیدی غرق کند تا هر اعترافی، پیش از آنکه خواسته بازجو باشد، از زبان خود زندانی جاری شود.
جنگ اعصاب؛ فراتر از شکنجه جسمی
در این روایت، تأکید ویژهای بر «جنگ اعصاب» شده است. اقبالی اشاره میکند که ساواک در آن دوران، به جای تکیه بر ضربات فیزیکی ساده، به دنبال «شکستن» کامل شخصیت فرد بود. این فرآیند با ایزولاسیون مطلق و ایجاد حس بیپناهی آغاز میشد. بازجو سعی میکرد به زندانی بفهماند که تمام دنیا او را فراموش کرده و تنها راه نجات، پذیرش قواعد بازی ثابتی است.
وی از جزئیات دقیقی میگوید که نشان میدهد چگونه سیستم بازجویی طراحی شده بود تا فرد را به مرز جنون برساند. در این میان، ثابتی نقش نقشخوان اصلی را داشت که با خونسردی مرگبار، روند سقوط روانی بازداشتشدگان را مدیریت میکرد.
ویژگیهای متد بازجویی ثابتی از دیدگاه اقبالی
- استفاده از سکوت استراتژیک:کشاندن زمان پاسخ برای افزایش اضطراب زندانی.
- تغییر لحن ناگهانی:جابجایی میان مهربانی ظاهری و تهدیدهای صریح برای ایجاد تزلزل روانی.
- ایزولاسیون اطلاعاتی:قطع هرگونه ارتباط با دنیای بیرون برای تبدیل بازجو به تنها منبع حقیقت در ذهن زندانی.
- تمرکز بر نقاط ضعف شخصی:شناسایی ترسهای درونی فرد و تبدیل آنها به ابزار فشار.
روایت داریوش اقبالی از این دوران، بیش از آنکه خاطرهای از درد باشد، واکاوی ساختار قدرت در ساواک است؛ سازمانی که در آن پرویز ثابتی نماد تسلط ذهن بر جسم و تبدیل ترس به یک ابزار مدیریتی بود.