
ریشههای غربی و خطای تعمیم
روانشناسی در سالهای متمادی بر پایه فرضیات و روشهایی بنا شد که ریشه در فرهنگهای اروپایی و غربی داشتند. مشکل زمانی آغاز شد که این مدلها بدون بازنگری، برای جمعیتهای غیرغربی از جمله مردم مائوری به کار گرفته شدند. سازمانهای روانشناسی نیوزیلند با پذیرش این موضوع، اعتراف کردند که استفاده از معیارهای غربی برای تحلیل روان مائوریها، منجر به آسیبهای تاریخی شده است.
مرز باریک میان سلامت و بیماری در فرهنگهای مختلف
این اتفاق، پرسشی بنیادین را مطرح میکند: آیا یک نظریه روانشناسی برای همه انسانها یکسان است؟ پاسخ به این سوال در تفاوتهای فرهنگی نهفته است. مفاهیمی نظیر استقلال فردی، ساختار خانواده، بیان هیجانات و حتی شیوه کمک خواستن در هر جامعهای متفاوت است. اگر درمانگر زمینه فرهنگی مراجع را نادیده بگیرد، احتمال دارد رفتاری را که در یک فرهنگ کاملاً طبیعی است، بر اساس معیارهای فرهنگی دیگر به عنوان یک «اختلال» یا «مشکل» تفسیر کند.
ضرورت بازنگری در متدهای بالینی
عذرخواهی سازمانهای روانشناسی به معنای بیاعتبار دانستن تمام یافتههای این علم نیست، بلکه نشانهای از رشد علمی است. هر دانشی برای تکامل باید محدودیتهای خود را بشناسد و بپرسد: یافتههای یک مطالعه دقیقاً روی چه جمعیتی به دست آمده و آیا تعمیم آن به تمام انسانها منطقی است یا خیر؟
انسان؛ فراتر از فهرستی از علائم
در محیطهای بالینی، مراجع هرگز صرفاً مجموعهای از نشانهها و علائم نیست. او در بستری از خانواده، تاریخ شخصی، فرهنگ و شبکهای اجتماعی زندگی میکند. از همین رو، دکتر مریم سامانی، روانشناس بالینی و درمانگر، معتقد است برای فهم واقعی روان انسان، باید او را در زمینه زندگیاش دید، نه اینکه تنها به فهرست علائم اکتفا کرد.
در نهایت، این رویکرد جدید در نیوزیلند یادآور این نکته است که حتی علمی که هدفش فهم انسان است، باید دائماً نقاط کور خود را شناسایی و اصلاح کند تا از تحمیل مدلهای تکبعدی به جوامع متنوع اجتناب شود.