
پژوهشهای اخیر در زمینه اختلال وسواس فکری عملی (OCD) نشان میدهند که افراد مبتلا ممکن است حتی زمانی که شواهد کافی در اختیار دارند، نسبت به تصمیمات خود تردید بیشتری احساس کنند. آنها میتوانند بدانند اجاق را خاموش کردهاند، دستهاشان را شستهاند یا پیامی را درست فرستادهاند، اما این دانستن برای ایجاد حس اطمینان کافی نیست.
این فاصله میان دانستن و مطمئن بودن، میتواند چرخه وسواس را تقویت کند. فرد برای کاهش اضطراب، دوباره بررسی میکند، از دیگران اطمینان میگیرد یا اتفاق را بارها در ذهن خود مرور میکند. این رفتارها در کوتاهمدت اضطراب را کاهش میدهند، اما مشکل اینجاست که مغز به تدریج یاد میگیرد برای رسیدن به اطمینان باید دوباره بررسی کند.
به عنوان مثال، فردی که درباره قفل بودن در شک دارد ممکن است یک بار به عقب برگردد و آن را بررسی کند. چند دقیقه بعد، ذهن دوباره سوالی تازه مطرح میکند: آیا واقعا دیدم که قفل بود یا فقط فکر کردم دیدم؟ همین سوال میتواند بررسی دوم، سوم و حتی بیشتر را آغاز کند.
تاثیر وسواس بر حافظه
نکته جالب این است که تکرار بررسی همیشه اعتماد را بیشتر نمیکند. برخی پژوهشها نشان دادهاند که بررسی مکرر حتی میتواند اطمینان فرد به حافظهاش را کاهش دهد. وقتی یک عمل بارها تکرار میشود، خاطرات دفعات مختلف ممکن است شبیه یکدیگر شوند و فرد دیگر مطمئن نباشد آخرین بار دقیقا چه اتفاقی افتاده است.
رفتاری که قرار بود اطمینان ایجاد کند، میتواند شک بیشتری تولید کند. این مسئله فقط درباره حافظه نیست. در اختلال وسواس فکری عملی، فرد ممکن است برای تصمیم گرفتن به سطحی از قطعیت نیاز داشته باشد که در زندگی واقعی تقریبا دست نیافتنی است.
آیا دست من صد درصد تمیز است؟ آیا مطمئنم هیچ اشتباهی نکردهام؟ آیا امکان دارد به کسی آسیب زده باشم؟ ذهن میتواند برای هر پاسخ، احتمال تازه ای پیدا کند.
در زندگی روزمره بیشتر انسانها با مقداری عدم قطعیت کنار میآیند. ممکن است کسی بعد از خروج از خانه احتمال بسیار کوچکی بدهد که در را قفل نکرده باشد، اما به مسیر خود ادامه دهد. برای فرد مبتلا به وسواس، این میزان از عدم قطعیت میتواند طاقتفرسا باشد.