
بحرانی فراتر از آمار و ارقام
سالمندی در مختصات فعلی ایران صرفاً یک چرخه زیستی یا تغییر دموگرافیک ساده نیست، بلکه بحرانی ساختاری است که افق ۱۴۳۰ را به عنوان نقطه عطف خود تعیین کرده است. زمانی میتوان به پدیدهای برچسب بحران زد که ظرفیت حل مسئله کوچکتر از ابعاد پدیده و آثار تبعی آن باشد. ایران اکنون در چنین وضعیتی قرار دارد، اما هنوز فرصتی ۲۵ ساله برای سیاستگذاریهای پیشگیرانه و علمی وجود دارد تا جامعه بتواند خود را برای مواجهه با این تغییرات آماده کند.
ضرورت گذار از رویکرد دولتمحور
مدیریت پدیده سالمندی را نباید تنها به بروکراسیهای دولتی و تصمیمات بالا به پایین محدود کرد. هرچند تدوین سیاستهای کلان بر عهده حکومت است، اما هسته اصلی مشکل در نبود یک «فهم مشترک» میان تمام ارکان جامعه نهفته است. در حال حاضر گسستی عمیق میان افکار عمومی و واقعیتهای ساختاری آینده وجود دارد و جامعه هنوز متوجه ابعاد دگرگونی هرم جمعیتی خود نشده است.
برای شکستن این بیتفاوتی ساختاری، چهار ضلع اصلی باید با درکی مشترک وارد عمل شوند:
- مردم و جامعه به طور عمومی
- نهادهای اجتماعی
- مراکز و نهادهای علمی (از علوم زیستی و بهداشت تا علوم انسانی)
- دولت به عنوان مجری سیاستها
شتاب نامتعارف در گذار جمعیتی
اتفاقی که در ایران میافتد، تنها جابهجایی در ترکیب سنی نیست، بلکه تولد یک نظم نوین اجتماعی است. تفاوت اصلی ایران با کشورهای توسعهیافته غربی در «شتاب» این روند نهفته است. در حالی که کشورهای غربی بیش از یک سده فرصت داشتند تا زیرساختهای خود را با پیر شدن جمعیت تطبیق دهند، ایران این مسیر را در زمانی بسیار کوتاهتر طی میکند. همین فشرده شدن زمان تاریخی، عمق بحران را افزایش میدهد و لزوم واکنش سریعتر را دوچندان میکند.