به گزارش
شهرآرانیوز؛ صبح جمعه وقتی هنوز کامل هوشیار نشدهاید به سرویس بهداشتی میروید، احساس میکنید در نقش و نگارهای کاشی روبرویتان کسی به شما نگاه میکند. به آشپرخانه که میآیید چشمتان به الگوهای تصادفی کف فوم قهوه یا لکههای روی میز چوبی میافتد، انگار یک صورت کوچک و خندان از دل آن نقشونگارها به شما زل زده است. شاید اول فکر کنید دچار خطای دید شدهاید و یا شاید هم لبخندی بزنید و بهسادگی از کنار این خیالپردازی بگذرید. اما آیا تا به حال از خودتان پرسیدهاید چرا مغز ما اصرار دارد در هر چیز بیجان و تصادفی، چهرهای انسانی یا حیوانی پیدا کند؟
این مکث کوتاه، همان لحظهای است که دانشمندان و متخصصان به آن پاریدولیا میگویند، پدیدهای که بخش جداییناپذیری از تکامل سیستم بینایی انسان است.
پاریدولیا چیست؟
پاریدولیا یعنی دیدن الگوهای آشنا بهویژه دیدن چهره، در اشیاء و محرکهایی که تصادفی هستند. در این حالت، مغز اطلاعاتی را که از چشم یا گوش دریافت میکند کنار تجربهها و انتظارهای قبلی میگذارد و گاهی تصویری معنادار میسازد. این تجربه محدود به دیدن چهره نیست. ممکن است کسی در صدای نویز یا پارازیت، کلمه یا صدایی آشنا بشنود. به بیان ساده، مغز ما پیوسته میکوشد از اطلاعات حسی، معنایی بیرون بکشد حتی وقتی آن اطلاعات معنای مشخصی ندارند.
پاریدولیا بخشی عادی از ادراک است و نشانهای از تخیل بیش از حد یا اختلال محسوب نمیشود. انسانها در دورهها و
فرهنگهای گوناگون، شکلهای آشنا را در ابرها، ستارهها و اشیای روزمره دیدهاند. امروز هم عکس پریزهایی که شبیه صورت به نظر میرسند یا سبزیهایی که انگار حالت چهره دارند، در
شبکههای اجتماعی دستبهدست میشوند.
چرا مغز زودتر از ما چهره را تشخیص میدهد؟
یکی از توضیحهای مطرحشده برای این گرایش، نقش آن در بقا میباشد. برای نیاکان انسان، تشخیص سریع یک شکارچی یا فرد دیگر در محیط اهمیت زیادی داشت در چنین