
جان مرشایمر، نظریهپرداز برجسته رئالیسم در روابط بینالملل، معتقد است که استراتژی ایالات متحده برای تغییر رفتار ایران از طریق فشار اقتصادی به هدف خود نرسیده است. او تأکید میکند که تصور واشینگتن مبنی بر فروپاشی داخلی یا تسلیم سیاسی ایران در اثر تحریمها، با واقعیتهای میدانی فاصله داشت.
توهم تغییر رفتار از طریق فشار اقتصادی
واشینگتن سالهاست بر این باور است که فشار حداکثری بر اقتصاد یک کشور، لزوماً منجر به تغییر در تصمیمات استراتژیک و بنیادین آن میشود. مرشایمر اما این دیدگاه را به چالش میکشد. او بر این باور است که دولتها، بهویژه زمانی که با تهدیدات مربوط به حاکمیت و بقای خود روبرو هستند، ترجیح میدهند سختیهای اقتصادی را تحمل کنند تا اینکه اهداف ملی خود را فدای امتیازات کوتاهمدت کنند.
چرا تحریمها شکست خوردند؟
از دیدگاه این تحلیلگر، تحریمها اغلب به جای تضعیف رقیب، باعث ایجاد نوعی انسجام ملی در برابر فشار خارجی میشوند. مرشایمر اشاره میکند که وقتی یک کشور احساس کند تحت محاصره است، تمایل بیشتری پیدا میکند تا برای بقا، زیرساختهای اقتصادی خود را بازسازی کرده و به دنبال مسیرهای جایگزین باشد. این سازگاری باعث شد اهداف سیاسی آمریکا برای تغییر رفتار تهران محقق نشود.
در تحلیل مرشایمر، عوامل زیر در ناکارآمدی تحریمها مؤثر بودهاند:
- تکیه بیش از حد آمریکا بر ابزارهای اقتصادی به جای اتخاذ یک دیپلماسی واقعبینانه.
- توانایی ایران در انطباق با شرایط سخت و کاهش وابستگی به بازارهای غربی.
- عدم وجود یک راه خروج مشرف که بتواند منجر به تغییر واقعی در محاسبات استراتژیک طرفین شود.
او در نهایت نتیجه میگیرد که تداوم این سیاست، تنها باعث افزایش فاصله میان دو کشور شده و نتوانسته است ایران را به سمتی ببرد که آمریکا در برنامههای خود پیشبینی کرده بود.