
تقی دژاکام در یادداشتی نوشت که بسیاری از آثار مربوط به دفاع مقدس و زندگی شهیدان، به جای ارائه تصویری واقعی، به سمت خلق شخصیتهایی «پاستوریزه» و شبهمعصوم رفتهاند. او استدلال میکند که حذف خطاهای انسانی و شرارتهای دوران جوانی از زندگی شهیدان، باعث میشود خواننده احساس کند دسترسی به مقام شهادت و فضیلت، برای انسانهای عادی که دارای نقص هستند، ناممکن است.
واقعگرایی در برابر ایدهآلگرایی مفرط
دژاکام با اشاره به برخی کتابها، تفاوت میان روایتهای خشک و روایتهای انسانی را تحلیل میکند. او کتاب «مجید بربری» درباره شهید مجید قربانخانی را مثال میزند؛ اثری که در بخشهای زیادی به شیطنتها و رفتارهای انسانی این مدافع حرم پرداخته است. همچنین رونمایی اخیر از کتاب «من همین رضا سنجرانی را دوست دارم» در مشهد و شنیدن خاطرات صریح خانواده و نزدیکان شهید محمدرضا سنجرانی، او را به این تأمل واداشت که چرا برخی از نویسندگان ترجیح میدهند حقیقت را فدای یک تصویر بیعیب و نقص کنند.
موانع انتشار خاطرات واقعی
نویسندگان آثار دفاع مقدس معمولاً با فشارهای متعددی برای حذف بخشهای خاصی از زندگی شهیدان مواجهاند. دژاکام گلایههای تکراری نویسندگان را به سه دسته اصلی تقسیم میکند:
- مقاومت خانوادهها:برخی خانوادههای شهید اجازه نمیکنند جنبههای غیرایدهآل زندگی عزیزشان منتشر شود.
- سیاستهای ناشران:ناشران با این توجیه که برخی خاطرات «بدآموزی» دارد و چهره شهید را مخدوش میکند، روی آنها خط میکشند.
- موانع سازمانی:عدم موافقت نهادهایی مانند سپاه با نقل برخی جزئیات انسانی و غیررسمی.
این روند منجر به خلق تصاویری شده است که در آن شهیدان، افرادی کاملاً منزه و پاک ارائه میشوند. از نظر دژاکام، این نوع روایتپردازی نتیجهای معکوس دارد؛ چرا که مخاطب با دیدن چنین فاصله عمیقی میان زندگی خود و زندگی شهیدان، تصور میکند هرچه تلاش کند هرگز نمیتواند به آن درجات برسد، زیرا گمان میکند آنها از ابتدا پاک و بیعیب بودهاند.