
تغییرات فرمال و خروج از رئالیسم عینی
دانیش، منتقد سینما، در این نشست تأکید کرد که اصغر فرهادی در اثر جدید خود آگاهانه از الگوهای آشنا فاصله گرفته است. این تغییر پارادایم در سطح فرمال به معنای جایگزینی روایت خطی و رئالیسم عینی با ساختاری است که در آن زمان گذشته و حال در هم تنیدهاند. در این اثر، تداخل تخیل و واقعیت در میزانسن و روایت، جایگزین رویکردهای پیشین شده است.
از هسته خانواده تا تمرکز بر فردیت
تحلیل درونمایهای فیلم نشان میدهد که تمرکز فرهادی از نهاد خانواده، که پیشتر هسته مرکزی درامهای او بود، به سمت «فردیت» تغییر یافته است. در این فیلم، پیوندهای خونی جای خود را به ارتباطات مجازی یا منافع مادی دادهاند. شکافهای عاطفی و جای خالی نقش والد، اکنون به بخشی از اتمسفر کلی فیلم تبدیل شده است.
علاوه بر این، محورهای تحول در این اثر را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
- تغییر تمرکز از تحلیل ساختارهای اجتماعی به واکاوی مفاهیم انتزاعی مانند خلاقیت و قدرت خیال.
- گسست از سنت پایانبندیهای تلخ و جایگزینی آن با حسی نویدبخش.
- تبدیل ریسک خروج از حاشیه امن به موفقیتی در تبدیل سبک فیلمسازی.
دیالکتیک خیال و واقعیت
این منتقد سینما «داستانهای موازی» را واکاوی دیالکتیک خیال و واقعیت توصیف کرد. او معتقد است تخیلی که زن نویسنده از دل کابوسهای گذشته و تصاویر ناقص پشت پنجره خلق میکند، در نهایت به نیرویی تبدیل میشود که واقعیتهای موجود را دگرگون کرده و شخصیتها را از چرخه تکرار زندگیشان رها میسازد.
نگاهی از منظر نظریه ژیژک
در ادامه این نشست، محسن سلیمانی فاخر، نویسنده و منتقد سینما، تحلیل خود را بر پایه دیدگاههای اسلاو ژیژک مطرح کرد. او اشاره کرد که در این فیلم، سه قلمرو «خیالی»، «نمادین» و «واقع» مدام در حال جابهجایی و نفوذ در یکدیگر هستند؛ بهطوری که امر خیالی را میتوان در تصویر و تصوری که شخصیت «سیلویا» از آدمها و جهان پیرامونش دارد، مشاهده کرد.