
تصور کنید کسی با گربهاش مانند یک انسان گفتگو کند یا برای ربات خانگیاش شخصیتی انسانی تعریف کند. سالهاست در متون روانشناسی این ایده پذیرفته شده که انسانها هنگام کمبود ارتباطات اجتماعی، برای جبران این خلاء، ویژگیهای انسانی را به موجودات یا اشیای غیرانسانی نسبت میدهند. با این حال، پژوهشی تازه نشان میدهد واقعیت پیچیدهتر از این فرض ساده است.
رد رابطه مستقیم تنهایی و انسانوارسازی
پژوهشگران در مقالهای که در نشریهActa Psychologicaمنتشر شده، یک فراتحلیل چندسطحی را برای بررسی رابطه میان تنهایی مزمن و «انسانوارسازی» (Anthropomorphism) انجام دادند. نتایج این تحقیق برخلاف تصورات پیشین است.
یافتههای اصلی این مطالعه نشان میدهد:
- رابطه معناداری بین تنهایی مزمن و تمایل به انسانوارسازی اشیا یافت نشد.
- شواهد موجود از این ایده که «هرچه فرد تنها باشد، بیشتر به موجودات غیرانسانی ویژگی انسانی میدهد» حمایت نمیکنند.
نقش فرهنگ در نسبت دادن ویژگیهای انسانی
اگر تنهایی عامل اصلی نباشد، چه چیزی باعث میشود برخی افراد بیشتر از دیگران اشیا را انسانی کنند؟ محققان در این مسیر به تفاوتهای فرهنگی دست یافتند. آنها دریافتند در فرهنگهای «فردگرا»، میزان انسانوارسازی موجودات غیرانسانی بهطور قابلتوجهی بیشتر از فرهنگهای «جمعگرا» است.
این تفاوت نشان میدهد که هنجارهای اجتماعی و شیوهای که انسانها رابطه خود را با جهان پیرامون تعریف میکنند، بیش از نیازهای عاطفی لحظهای یا احساس تنهایی، در این رفتار اثرگذار است.
هشدار درباره تحلیلهای سادهانگارانه
این یافتهها درس مهمی برای متخصصان و علاقهمندان به روانشناسی دارد. هر رفتار غیرمعمول یا جالب را نباید بلافاصله به یک نیاز روانی خاص یا کمبود عاطفی نسبت داد. گاهی رفتارهایی که از بیرون شبیه به «جبران تنهایی» به نظر میرسند، ریشه در ساختارهای پیچیدهتری از جمله فرهنگ و محیط اجتماعی دارند و نباید در قالب کلیشههای روانشناسی سادهسازی شوند.