مشکلات مدیریتی
صداوسیما و پیامدهای انحصار چنددهساله آن موضوع تازهای نیست. سالها برخورداری از امتیاز انحصاری پخش تلویزیونی، بهویژه در شرایطی که رسانههای نوشتاری و شنیداری امکان رقابت با رسانه تصویرمحور را نداشتند، سازمان را در موقعیتی قرار داده بود که برای حفظ مخاطب نیازی جدی به تحول، خلاقیت و پاسخگویی احساس نمیکرد. نتیجه چنین وضعیتی، فاصله گرفتن تدریجی تلویزیون از مطالبات جامعه و فرسایش اعتماد مخاطبانی بود که خود را در محتوای پخششده از آنتن سهیم نمیدیدند. این فاصله، در حالی ایجاد میشد که ورود اینترنت و گسترش پلتفرمهای نمایش آنلاین، معادله را برای همیشه تغییر داده بود.
مخاطب دیگر ناچار نبود انتخابهای محدود تلویزیون را بپذیرد. هنرمندان، برنامهسازان و کارشناسان نیز بهتدریج فرصتهای تازهای در فضای پلتفرمی پیدا کردند؛ همان اتفاقی که سالها درباره پیامدهای آن هشدار داده میشد. این تحول به سرعت ریزش مخاطب تلویزیون را نشان داد، در مقایسه با استقبال گسترده از پلتفرمها. با این حال، واکنش مدیران
صداوسیما به این تحول، محدود کردن رقبای نوظهور بود و نه بازنگری در شیوه اداره سازمان. سازمانی که در تولید سریال، فیلم، برنامههای
سرگرمی و رئالیتیشو میدان را به بازیگران جدید واگذار کرده بود، بهجای اصلاح مسیر مقابله با آنها را در دستور کار قرار داد. حتی نهاد ناظر بر فعالیت پلتفرمها، یعنی ساترا نیز در ساختار تحت نفوذ تلویزیون قرار گرفت؛ اما هیچ میزان از صرف بودجه، انرژی و امکانات نمیتواند یک رویکرد ناکارآمد را به نتیجه مطلوب برساند. این مسئله فراتر از صرفا قدرتگرفتن پلتفرمها یا سابقه ذهنی منفی مخاطبان نسبت به
صداوسیما بود؛ مشکل اصلی اصرار بر مسیری است که ناکارآمدی آن بارها اثبات شده است.
در این میان، تلویزیون هنوز یک مزیت مهم در اختیار داشت: پخش زنده
مسابقات ورزشی.
فوتبال و سایر رقابتهای ورزشی، بهویژه برای نسل جوان همچنان از مهمترین عوامل جذب مخاطب به شمار میروند و بخش قابل توجهی از بینندگان تلویزیون را ب