
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی بهتازگی از تهیه فهرستی شامل بیش از ۱۰۰ چهره فرهنگی، هنری و فکری مقیم خارج از کشور خبر داد تا مسیر بازگشت آنها هموار شود. سخنگوی دولت نیز در تایید این رویکرد، بر تسهیل شرایط برای بازگشت برخی چهرهها تأکید کرده است. اگرچه در دولتهای پیشین نیز وعدههای مشابهی شنیده میشد و چهرههایی مانند محسن نامجو و مسعود بهنود به ایران بازگشتند، اما این اقدامات به تنهایی امیدبخش نیست. مسئله اصلی این است که بازگشت این افراد تا چه اندازه جنبه عمومی دارد و چقدر تابع تغییر نگرش سیستم در قبال شهروندان ایرانی است.
حق بازگشت یا امتیاز نهادی؟
بسیاری از بخشهای حاکمیت از بازگشت نخبگان استقبال کردهاند، اما تبدیل این رفتار فردی به یک ظرفیت ملی، نیازمند پیوندی محکم با حکمرانی حقوقی در کشور است.، پرسشهای بنیادینی مطرح میشود:
- چرا یک شهروند ایرانی برای بازگشت به وطن خود نیازمند بررسی، هماهنگی، فهرست یا اطمینانبخشی است؟
- اگر بازگشت به وطن یک «حق» باشد، چگونه میتواند به «امتیازی» تبدیل شود که بر اساس تشخیص یک نهاد یا در شرایط خاص به کسی اعطا شود؟
نقش نهادهای امنیتی و قضایی در مهاجرت نخبگان
کسب منفعت ملی از بازگشت چهرههای مهاجر، مستلزم آن است که نظام حکمرانی حقوقی به دلایل تبعید خودخواسته یا اجباری این افراد بیندیشد و در رویکردهای خود تجدیدنظر کند. در این نقطه، نهادهای امنیتی، قضایی و سیاستگذاران بیش از هر کسی مورد پرسش قرار میگیرند. باید پاسخ داد که آیا ایرانیای که دیروز «مسأله» تلقی میشد، امروز تنها به دلیل تغییر شرایط سیاسی، ناگهان به «سرمایه ملی» تبدیل شده است؟ اگر چنین است، دقیقاً چه چیزی در ساختار نظام تغییر کرده که این تغییر جایگاه رخ داده باشد؟
تضاد میان دعوت به بازگشت و نگاه حذفی
اهمیت این پرسشها از آنجا بیشتر میشود که امروز ایران همچنان با نگاههای حذفی و انکار سبک زندگی و گرایشات فکری بخش وسیعی از جامعه دستوپنجه نرم میکند. همین رویکردها در دهههای اخیر عامل اصلی حذف، مهاجرت و تبعید بخشی از ظرفیتهای انسانی ایران بوده است. تناقض بنیادین درست در همینجاست؛ در حالی که دولت منتظر بازگشت نخبگان است، همان نگاه و رویکردی که باعث خروج آنها شد، همچنان در لایههای مختلف جامعه و حاکمیت جاری است.