
تلاقی جایگاه آکادمیک و دکترین سیاسی
انتصاب تقی آزادارمکی به عنوان رئیس گروه جامعهشناسی دانشگاه تهران، در ابتدا در سکوت خبری نسبی پیش رفت. اما تحلیل سخنان اخیر او نشان میدهد که موضوع تنها یک تغییر مدیریتی ساده در بدنه دانشگاه نیست. آزادارمکی در طرحهای نظری خود، صراحتاً از نیاز به یک «جمهوری اسلامی سوم» سخن میگوید و بر این باور است که برای عبور از بنبستهای فعلی، بازنگری در قانون اساسی و حذف نظارتهای استصوابی ضروری است.
این رویکرد، پرسشهای جدیای را در مورد نقش دانشگاه تهران به عنوان نهاد رسمی نظام ایجاد کرده است. منتقدان بر این باورند که دانشگاه باید پشتیبان گفتمان انقلاب باشد، نه بستری برای تدوین نسخههای سیاسی جدید که هدفشان تغییر حداقلی یا بنیادین در ساختار قدرت است.
طبقه متوسط؛ محور نجات یا ابزار نفوذ؟
آزادارمکی در تحلیلهای خود، طبقه متوسط را تنها نیروی قادر به نجات ایران میداند. او معتقد است اصلاحطلبان و اصولگرایان سنتی در ستیز با این طبقه بودهاند و اکنون زمان آن رسیده که ارزشهای این گروه در مرکز توجه قرار گیرد. او مدعی است حدود ۷۰ درصد جامعه، ارزشهای طبقه متوسط را پذیرفتهاند.
اما نکته کلیدی در این تحلیل، همزمانی این نظریهپردازی با دستیابی به قدرت مدیریتی در بزرگترین دانشگاه کشور است. رئیس جدید گروه جامعهشناسی اکنون ابزارهایی در اختیار دارد که میتواند از طریق آنها:
- در فرآیند گزینش نیروهای علمی اثر بگذارد.
- جهتدهی به پژوهشهای جامعهشناختی در سطح ملی انجام دهد.
- نسلی از دانشجویان را تربیت کند که بحرانهای ملی را از دریچه نظریات او تحلیل کنند.
ترس از «کودتای نرم» در محیط دانشگاهی
بسیاری از تحلیلگران سیاسی، این وضعیت را مصداق «نفوذ نرم» میدانند. آنها معتقدند شعارهایی مانند «آماده نجنگیدنیم»، در واقع تلاشی برای به حاشیه راندن اراده انقلابی جامعه است. تبدیل شدن کرسیهای دانشگاه به سنگری برای بازتولید نخبگانی یک جریان خاص، میتواند توازن علمی و سیاسی محیطهای آموزشی را برهم بزند.
تناقض اصلی در سخنان آزادارمکی جایی است که او ضمن تکیه مطلق بر طبقه متوسط برای نجات کشور، همزمان از ناامیدی مطلق نسبت به سایر طبقات جامعه سخن میگوید؛ رویکردی که از نظر برخی منتقدان، اشتباه راهبردی در تحلیل جامعهشناختی است و باعث ایجاد شکافهای عمیقتر اجتماعی میشود.