
شکاف میان تجهیزات و واقعیتهای میدانی
تحلیلگران حوزه سیاست امنیتی در مقالات اخیر خود، بر کاستیهای عملیاتی ارتش آمریکا در درگیریهای مربوط به ایران و تنگه هرمز تمرکز کردهاند. این گزارشها نشان میدهد که واشینگتن در nhiều زمینههای کلیدی، آمادگی لازم را نداشت. نقصهای لجستیکی آمریکا را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
- ناپیوستگی در آمادگی برای مقابله با اختلال در حملونقل نفت و کودهای شیمیایی.
- کمبود شدید ذخایر موشکهای رهگیر و مهمات هدایتشونده دقیق.
- ناکامی در طراحی استراتژی مؤثر برای مقابله با پهپادهای انتحاری ارزانقیمت.
- کمبود شناورهای مینروب برای پاکسازی مسیرهای آبی.
اگرچه رفع این مشکلات میتوانست آمادگی ایالات متحده را برای درگیریهای آتی بالا ببرد، اما فارن پالیسی معتقد است این مسائل علت اصلی شکست آمریکا نیستند.
تضاد اهداف راهبردی با توان نظامی
دولت ترامپ اهدافی بلندپروازانه را دنبال میکرد؛ از تغییر حکومت در ایران و نابودی توان حملات دوربرد تهران گرفته تا تغییر بنیادین سیاستهای هستهای و نقش متحدان منطقهای ایران. تحلیل فارن پالیسی صراحتاً بیان میکند که حتی با وجود تجهیزات کاملتر و ذخایر تسلیحاتی بیشتر، دستیابی به این اهداف ممکن نبود.
افزایش مدت زمان بمبارانها یا تشدید محاصره اقتصادی، لزوماً نتایج متفاوتی به همراه نمیداشت. منطق این گزارش تأکید دارد که هفت ماه عملیات یا فشار بیشتر، نمیتوانست دستاوردی داشته باشد که شش ماه درگیری نظامی تاکنون نتوانسته است به آن برسد.
پیامدهای شکست راهبردی واشینگتن
در نهایت، این رویارویی نظامی به یک شکست راهبردی تبدیل شده است. نتیجه این وضعیت، ایجاد فضای بازتری برای ایران در پیگیری توانمندیهای هستهای است. همچنین، تهران اکنون کنترل گستردهتری بر تنگه هرمز یافته و نفوذ خود را در کشورهای حاشیه خلیج فارس افزایش داده است؛ نتیجهای که دقیقاً در نقطه مقابل اهداف اولیه کاخ سفید قرار دارد.