
تحلیلگران نظامی و سیاسی از همین حالا در حال استخراج درسهایی از درگیریهای اخیر در ایران و تنگه هرمز هستند. گزارش «فارن پالیسی» نشان میدهد که نوع جدیدی از تحلیلهای امنیتی در حال شکلگیری است که تمرکز اصلی خود را بر حفرههای عمیق لجستیکی و تاکتیکی ارتش آمریکا معطوف کرده است. واشینگتن در میدان نبرد با واقعیتهایی روبهرو شد که پیش از این در اتاقهای استراتژی نادیده گرفته شده بودند.
کاستیهای عملیاتی؛ از پهپادهای ارزان تا کمبود مینروبها
ارتش ایالات متحده در بسیاری از بخشهای عملیاتی، آمادگی لازم برای مواجهه با تهدیدات نامتقارن را نداشت. این شکافهای تاکتیکی در چندین محور کلیدی خود را نشان دادند:
- عدم آمادگی برای مقابله با اختلال در حملونقل نفت و کودهای شیمیایی.
- کمبود شدید ذخایر مهمات هدایتشونده دقیق و موشکهای رهگیر.
- ناکامی در طراحی دفاعات مؤثر در برابر پهپادهای انتحاری ارزانقیمت و یکطرفه.
- کمبود شناورهای مینروب برای پاکسازی مسیرهای آبی.
برخی معتقدند رفع این نواقص میتوانست نتایج متفاوتی رقم بزند، اما واقعیت این است که این مشکلات تنها لایهی سطحی شکست آمریکا هستند و علت بنیادین شکست را توضیح نمیدهند.
توهم دستیابی به اهداف ناممکن
دولت ترامپ اهدافی را دنبال میکرد که با ابزارهای نظامی فعلی، تقریباً ناممکن بود. تغییر حکومت در ایران، نابودی کامل توانمندیهای حملات دوربرد تهران و تحمیل تغییرات بنیادین در سیاستهای هستهای و متحدان منطقهای ایران، اهدافی بودند که فراتر از ظرفیتهای عملیاتی ارتش آمریکا قرار داشتند.
حتی اگر واشینگتن با ذخایر تسلیحاتی کاملتر و آمادگی لجستیکی بیشتر وارد میدان میشد، باز هم دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم بمبارانهای طولانیتر یا محاصرههای شدیدتر میتوانست نتایجی متفاوت از آنچه در شش ماه عملیات رخ داد، به همراه داشته باشد. فشار نظامی به تنهایی نتوانست اراده سیاسی تهران را در مورد مسائل راهبردی تغییر دهد.
پیامدها: آزادی عمل بیشتر برای ایران
نتیجه نهایی این تقابل، تبدیل یک شکست نظامی به یک شکست راهبردی است. آمریکا اکنون با وضعیتی روبهرو است که در آن ایران نه تنها عقبنشینی نکرده، بلکه با آزادی عمل بیشتری برای پیشبرد توانمندیهای هستهای خود پیش میرود و کنترل گستردهتری بر artery حیاتی تنگه هرمز به دست آورده است.