
از همکاری در تئاتر تا قرار صبحانه
روایت شهره سلطانی از آغاز رابطه با همسرش به سالهایی بازمیگردد که در یک نمایش تئاتر با بهروز پناهنده همکار بود. در آن نمایش، پناهنده تنها بازیگر مرد بود و سلطانی بهمرور متوجه توجه ویژه او شد. نقطه عطف این آشنایی زمانی رخ داد که پناهنده او را به شام دعوت کرد، اما سلطانی با یک پیشنهاد متفاوت پاسخ داد و خواست به جای شام، برای صبحانه با یکدیگر دیدار کنند.
یک ماه تامل و یک روز تصمیم
همین قرار صبحانه به پیشنهاد ازدواج ختم شد. سلطانی میگوید پس از خواستگاری، یک ماه زمان خواست تا درباره این پیشنهاد تصمیم بگیرد. اما پس از گذشت این مدت، تصمیمی کاملاً غیرمنتظره گرفت. او به پناهنده خبر داد که اگر واقعاً او را میخواهد، باید درست روز بعد با یکدیگر ازدواج کنند.
سرعت اتفاقات چنان زیاد بود که خانوادههای دو طرف فرصت نکردند خود را به محل عقد برسانند. این زوج بدون حضور خانوادهها راهی دفترخانه شدند و مراسم عقد را به سرعت به پایان رساندند.
پشیمانی بعد از دفترخانه و واکنش پناهنده
تصمیم عجولانه سلطانی، تنها چند ساعت بعد از ثبت عقد، جای خود را به تردید داد. او در ویدئویی با خنده تعریف میکند که بلافاصله پس از خروج از دفترخانه، با همسرش تماس گرفت و به او گفت پشیمان شده و نمیداند چرا این ازدواج را انجام داده است.
بهروز پناهنده در پاسخ به این ابراز پشیمانی ناگهانی، تنها یک جمله گفت: «دست به مهره خطاست»؛ کنایه از اینکه دیگر فرصتی برای بازگشت نیست و معامله تمام شده است.
با وجود این شروع عجیب و تردیدهای اولیه، جزئیات این ازدواج را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
- آشنایی در محیط تئاتر و همکاری نزدیک.
- جایگزینی قرار صبحانه به جای شام.
- عقد سریع در دفترخانه بدون حضور خانوادهها.
- پشیمانی لحظهای عروس بلافاصله پس از عقد.
سلطانی تأکید میکند که علیرغم آن شروع پرحادثه و پشیمانیهای ساعتی، زندگی مشترک او با پناهنده سالها ادامه یافته و او از این زندگی ابراز رضایت میکند.