
داستان حاشیههای پیرامون خواهران منصوریان باز هم تکرار شد. درست زمانی که تصور میشد فضای جنجالها آرام گرفته، اظهارات جدید شهربانو منصوریان دوباره نام این دو ورزشکار را به صدر اخبار کشاند. او در مصاحبهای صریح اعلام کرد: «هیچوقت دوست نداشتم بروم، اما جنگ که تمام شود میخواهم به یک کشور دیگر پناهنده شوم؛ جایی که قدرم را بدانند و بگذارند مسابقه بدهم.»
ادعای پناهندگی در سایه جنگ
این اظهارات در حالی مطرح میشود که خواهران منصوریان سالهاست در مرکز توجه رسانهها و بحثهای مربوط به محرومیتها و اختلافات ورزشی بودهاند. اگرچه هر ورزشکاری حق دارد از شرایط موجود ناراضی باشد یا برای بهبود کیفیت زندگی و حرفهای خود تصمیم به مهاجرت بگیرد، اما ادبیات به کار رفته در این اظهارات، فراتر از یک انتقاد ورزشی ساده است. موضوع اصلی اینجا، لحنی است که گویی مردم ایران باید بابت حضور این ورزشکاران در کشور پاسخگو باشند.
تضاد میان اعتبار ملی و تمایل به خروج
نگاهی به مسیر حرفهای خواهران منصوریان نشان میدهد که اعتبار آنها جدانشدنی از نام ایران است. واقعیت این است که:
- نام منصوریانها زیر سایه پرچم ایران شناخته شد و به شهرت رسید.
- فدراسیونها، اردوهای تمرینی و هزینههای اعزام، زیربنای مسیر حرفهای آنها را شکل داد.
- حمایتهای مردمی و تشویقهای گسترده، آنها را از یک ورزشکار به یک «قهرمان» تبدیل کرد.
حالا این پرسش پیش میآید که وقتی یک ورزشکار از نبود قدرشناسی سخن میگوید، مخاطب او کیست؟ در حالی که مردم ایران بیشترین تشویقها را نثار آنها کردند، ادعای رفتن به جایی که «قدرشان را بدانند»، نوعی تناقض در پذیرش حمایتهای گذشته است.
مرز میان انتخاب شخصی و منتگذاری
مهاجرت یک تصمیم شخصی است و هیچکس نمیتواند مانع خروج کسی از کشور شود. اما مسئله اینجاست که اعتبار ملی را نباید ملک شخصی دانست. استفاده از اعتبار پرچم و نام ایران برای رسیدن به جایگاه جهانی، و سپس در زمان بروز اختلافات، متهم کردن محیط به قدرنشناسی، مدل جدیدی از حاشیهسازی برای دیده شدن است. اگر مسیر حرفهای در کشوری دیگر فرصتهای بیشتری فراهم میکند، مهاجرت راهکار است، اما نه با ادبیاتی که گویی حضور در ایران، امتیازی بوده که حالا باید بابت آن منت گذاشت.