
موسیقی و شعر
این اثر با تکرار عبارت «خواجه بیا» از همان ابتدا حال و هوایی دعوت کننده دارد؛ گویی راوی در انتظار بازگشت کسی است که حضورش می تواند جهان درونی او را دوباره دگرگون کند.
تعبیرات و تصاویر
مولانا در این غزل، مخاطب خود را با تعبیرهای مختلف خطاب می کند و از او می خواهد دوباره بازگردد. ترکیب هایی مانند «عاشق مهجور»، «تشنه مخمور» و «ای شه خمار» تصویری از انسانی را می سازند که از دوری و فراق به تنگ آمده و تنها با حضور معشوق آرام می گیرد.
استعارههای مولانا
یکی از تصاویر زیبای این شعر، تشبیه «غوره» و «انگور» است. مولانا می گوید زمان آن رسیده که انگور پخته شود و از فشردن و رسیدن سخن می گوید. این تصویر می تواند نمادی از بلوغ و پختگی روح باشد؛ انسانی که پس از عبور از شور و رنج، آماده رسیدن به مرحله ای تازه شده است.
تقابلها
در ادامه، شاعر از رفتن شب، غم ناگفته و خرد خفته سخن می گوید و در مقابل، «دولت بیدار» را فرامی خواند. این تقابل میان خواب و بیداری، تاریکی و روشنایی و غم و شادی، یکی از عناصر مهم فضای عرفانی شعر است.
دعوت به بازگشت
در ادامه شعر، خطاب ها شخصی تر می شوند: «ای دل آواره بیا» و «ای جگر پاره بیا». این عبارات تصویری از انسانی رنج دیده و پراکنده را به نمایش می گذارند که به دنبال راهی برای بازگشت و آرامش است. حتی بسته بودن راه نیز مانع این بازگشت نمی شود؛ شاعر می گوید اگر راه بسته بود، «از ره دیوار بیا».