به گزارش شرق، کتاب «بودن با دوربین» روایتی از زندگی، مرگ، آثار و جهان حرفهای کاوه
گلستان است. این اثر پرترهای کامل از یکی از برجستهترین عکاسان مستند
ایران به دست میدهد؛ عکاسی که نامش با ثبت صادقانه و بیواسطه
جامعه ایران در دهههای چهل و پنجاه، انقلاب، جنگ
ایران و
عراق و بحرانهای انسانی گره خورده است. حبیبه جعفریان در این کتاب با تکیه بر گفتوگوها، اسناد و عکسهای کمتر دیدهشده، میکوشد تصویری فراتر از شهرت حرفهای کاوه
گلستان ترسیم کند. «آنهایی که او را دیدهاند یا میشناختهاند اولین چیزی که از او یادشان است شدت و حرارت اوست که نمیشد کنارش خیلی دوام آورد چون وقتی کنار او بودی مجبور بودی پابهپایش کار کنی، بدوی و زندگی کنی». کتاب از خلال گفتوگو با اعضای خانواده و نزدیکان کاوه، شیوه کار و نگاه او به عکاسی و جهان را نشان میدهد و روشن میکند که دوربین برای او نهتنها ابزار ثبت تصویر بلکه شیوهای برای زیستن و مواجهه با جهان به شمار میرود. عکاسی که میخواهد در عکسها و آثارش حقیقت رنج، جداافتادگی، طردشدگی، فلاکت، فقر و خشونت را به تصویر بکشد و از طریق تصویر، دیگران را با خودش همراه کند تا چشمهایشان را
بر حقیقت باز کنند. در بخش نخست کتاب که شاملِ زندگینامهای کوتاه است با عنوانِ «موجودی که به دنبال مرگ میدوید»، گفتوگوهایی هم آمده است: «مادر: قلبم سوراخ است»: گفتوگو با فخری
گلستان؛ «همسر: و ما دوره میکنیم شب را و روز را»: گفتوگو با هنگامه
گلستان؛ «خواهر: آنکه گفت نه!» گفتوگو با لیلی
گلستان؛ «همقطار: مردی که بر آتش نشسته بود»: گفتوگو با بهمن جلالی؛ «شاگرد: خبر همان جایی است که تو ایستادهای»: گفتوگو با پیمان هوشمندزاده؛ و سرانجام مطلبی خواندنی از یوریک کریممسیحی با عنوان «نگاه کن؛ به من نگاه کن!» که عکسنگاریِ لحظۀ
شهادت است. در بخش دوم «عکسها» مجموعههایی از کاوه
گلستان آمده با این عناوین: مجموعه «توانا بود هرکه دانا بود» (1352)؛ مجموعه «کارگر» (1355)؛ مجموعه «روسپی» (1355)؛ مجموعه «مجنون» (1355)؛ مجموعه