
امام علی(ع) در حکمتهای نهجالبلاغه به تبیین نشانههای عقل و جهل پرداختهاند. توجه به گفتهها و نوشتهها، همراه با بررسی نحوه عمل افراد، میتواند به تشخیص عاقل یا جاهل بودن آنها کمک کند. از مهمترین این نشانهها، علاوه بر توجه به نحوه عمل هر شخص، توجه به گفتهها و نوشتههای اوست. همانگونه که سعدی شیرازی گفته است: «تا مرد سخن نگفته باشد/ عیب و هنرش نهفته باشد»، این موضوع آنچنان روشن است که هر کسی با اندکی توجه میتواند معنای آن را دریابد و نیاز به توضیح بیشتری در شرح آن نیست.
امام علی(ع) در حکمت 40 میفرمایند: «لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ»؛ زبان عاقل پشت قلب او و قلب نادان پشت زبانش است. همچنان که شبیه همین عبارت در حکمت 41 نیز بیان شده است: «وَ قَدْ رُویَ عَنْهُ عَلَیهِ السَلَامُ، هذا الْمَعْنی بِلْفظٍ آخَرٍ، وَ هُوَ قَوْلِهِ: قَلْبُ الأَحْمَقِ فِی فِیهِ، وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ». وَ مَعْناهما واحِدٌ. همان جمله (پرمایه) قبل، به تعبیر دیگری بدین صورت از امام(ع) نقل شده است که فرمود: «قلب احمق در دهان اوست و زبان عاقل در درون قلبش!» و هر دو یک معنا را بازگو میکنند.
هرکسی هست عاقل و دارد خرد تا نیندیشد کلامی ناورد قلب احمق است در پشت زبان فارغ از اندیشه بگشاید دهان اگرچه روش سید رضی در نهجالبلاغه، جمعآوری مطالب بوده و در موارد بسیار اندکی به شرح عبارتها پرداخته است، اما این سخنان از موارد اندکی است که سید رضی به شرح آن پرداخته و اینگونه مینویسد: «این از معانی عجیب و شریف است. مراد این است که عاقل زبان نمیگشاید مگر پس از آنکه با اندیشه و فکر خود مشورت کند و بیخرد، سخنان بیهودهاش بر فکر و تأمل و اندیشهاش پیشی گیرد. گویی زبان عاقل، تابع دل اوست و دل احمق، تابع زبان اوست.» همچنین در روایتی از
پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که میتوان آن را شرحی بر این سخن امیرالمؤمنین(ع) دانست: «إِنَّ لِسانُ الْمُؤمِنِ وَراءَ قَلْبِهِ فَإِذا أَرادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِشَیْءٍ تَدَبَّرَهُ بِقَلْبِهِ ثُمَّ أَمْضاهُ بِلِسانِهِ وَ إِنَّ